مثل
( ( 4331 ) ) با فقيرى روزى يك خسى
كه تو را اينجا نمىداند كسى
( ( 4332 ) ) گفت او گرمى نداند عاميم
خويش را من نيك مىدانم كيم
( ( 4333 ) ) واى اگر بر عكس بودى در دو ريش
او بدى بيناى من من كور خويش
( ( 4334 ) ) احمقم گير احمقم من نيك بخت
بخت بهتر از لجاج و روى سخت
( ( 4335 ) ) اين سخن بر وفق ظنت مىجهد
ور نه بختم داد عقلم مىدهد
تفسير ابيات
مرد پستى روزى به فقيرى گفت : كسى تو را اين جا نمىشناسد . فقير گفت اگر اين جا مردم مرا نمىشناسند ، من به خوبى خود را مىشناسم كه چه كسى هستم .
واى بر من اگر اين درد و جراحت بر عكس بود و مردم مرا مىشناختند و من در بارهء خود نابينا بودم . تو مرا احمق بدان ، ولى من نيك بختم ، بخت نيكو بهتر از لجاجت و سخت رويى است . اين سخن كه خود را احمق مىخوانم فرض محالى است كه جهت موافقت با تو به زبان مىآورم . و گر نه بخت من داد عقلم را مىدهد .