گفتن عسس خواب خود را با غريب و نشان گنج دادن در خانهء او
( ( 4312 ) ) گفت نى دزدى تو و نى فاسقى
مرد نيكى ليك گول و احمقى
( ( 4313 ) ) بر خيال و خواب چندين ره كنى
نيست عقلت را تسويى روشنى
بر خيالى اين چنين راه دراز
پيشگيرى از سر جهل و ز آز
( ( 4314 ) ) بارها من خواب ديدم مستمر
كه به بغداد است گنجى مستتر
( ( 4315 ) ) در فلان كو در فلان موضع دفين
بود آن خود نام كوى اين حزين
( ( 4316 ) ) هست در خانهء فلانى رو بجو
نام خانه گفت و نام كوى او
( ( 4317 ) ) ديدهام اين خواب را من بارها
كه برو آن جا بيابى گنج را
( ( 4318 ) ) هيچ من از جا نرفتم زين خيال
تو به يك خوابى بيايى بىملال ؟
( ( 4319 ) ) خواب احمق لايق عقل وى است
همچو او بىقيمت است و لاشى است
( ( 4320 ) ) خواب زن كمتر ز خواب مرد دان
از پى نقصان عقل و ضعف جان
( ( 4321 ) ) خواب ناقص عقل و گول آمد كساد
پس مرا آن جا چه باشد خواب ؟ باد
( ( 4322 ) ) گفت با خود گنج در خانهء من است
پس مرا آن جا چه فقر و شيون است
( ( 4323 ) ) بر سر گنج از گدايى مرده ام
زان كه اندر غفلت و در پرده ام
( ( 4324 ) ) زين بشارت مست شد دردش نماند
صد هزار الحمد بىلب او بخواند
( ( 4325 ) ) گفت بد موقوف اين لب لوت من
آب حيوان بود در حانوت من
( ( 4326 ) ) رو كه زين لت صاحب لوتى شدم
كورى آن وهم كه مفلس بدم
( ( 4327 ) ) خواه احمق گو و خواهى عاقلم
يافتم من آن چه مىخواهد دلم
( ( 4328 ) ) من مراد خويش ديدم بىگمان
هر چه خواهى گو مرا اى بد دهان
( ( 4329 ) ) تو مرا پر درد گو اى محتشم
پيش تو پر درد و پيش خود خوشم
( ( 4330 ) ) واى اگر بر عكس بودى اين مطار
پيش تو گلزار و پيش خويش خار
تفسير ابيات
عسس به آن فقير گفت : تو نه دزدى و نه فاسقى ، بلكه مرد نيك ولى گول و احمقى .