تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥

گفتن عسس خواب خود را با غريب و نشان گنج دادن در خانهء او

( ( 4312 ) ) گفت نى دزدى تو و نى فاسقى مرد نيكى ليك گول و احمقى ( ( 4313 ) ) بر خيال و خواب چندين ره كنى نيست عقلت را تسويى روشنى بر خيالى اين چنين راه دراز پيشگيرى از سر جهل و ز آز ( ( 4314 ) ) بارها من خواب ديدم مستمر كه به بغداد است گنجى مستتر ( ( 4315 ) ) در فلان كو در فلان موضع دفين بود آن خود نام كوى اين حزين ( ( 4316 ) ) هست در خانهء فلانى رو بجو نام خانه گفت و نام كوى او ( ( 4317 ) ) ديده‌ام اين خواب را من بارها كه برو آن جا بيابى گنج را ( ( 4318 ) ) هيچ من از جا نرفتم زين خيال تو به يك خوابى بيايى بىملال ؟ ( ( 4319 ) ) خواب احمق لايق عقل وى است همچو او بىقيمت است و لاشى است ( ( 4320 ) ) خواب زن كمتر ز خواب مرد دان از پى نقصان عقل و ضعف جان ( ( 4321 ) ) خواب ناقص عقل و گول آمد كساد پس مرا آن جا چه باشد خواب ؟ باد ( ( 4322 ) ) گفت با خود گنج در خانهء من است پس مرا آن جا چه فقر و شيون است ( ( 4323 ) ) بر سر گنج از گدايى مرده ام زان كه اندر غفلت و در پرده ام ( ( 4324 ) ) زين بشارت مست شد دردش نماند صد هزار الحمد بىلب او بخواند ( ( 4325 ) ) گفت بد موقوف اين لب لوت من آب حيوان بود در حانوت من ( ( 4326 ) ) رو كه زين لت صاحب لوتى شدم كورى آن وهم كه مفلس بدم ( ( 4327 ) ) خواه احمق گو و خواهى عاقلم يافتم من آن چه مىخواهد دلم ( ( 4328 ) ) من مراد خويش ديدم بىگمان هر چه خواهى گو مرا اى بد دهان ( ( 4329 ) ) تو مرا پر درد گو اى محتشم پيش تو پر درد و پيش خود خوشم ( ( 4330 ) ) واى اگر بر عكس بودى اين مطار پيش تو گلزار و پيش خويش خار

تفسير ابيات

عسس به آن فقير گفت : تو نه دزدى و نه فاسقى ، بلكه مرد نيك ولى گول و احمقى .