دستش بر مىآيد ، مسائلى را متذكر شدهايم . در اين مورد نكتهاى را كه در دو بيت مورد تحليل وجود دارد ، بيان مىكنيم :
عقول جزئيه كه حواس طبيعى و وسايل ساخته شده براى كمك به حواس و ادراكات معمولى ذهن را تكيه گاه خود قرار مىدهد و نمىتواند قدم به ما فوق آنها بگذارد ، درست مانند آن پرنده است كه بال و پرش آلوده به گل و مواد زمينى بوده باشد ، سنگينى آن مواد ، مانع از پرواز مرتفع و طولانى و مشرفانهء او مىگردد . زيرا - عقل جزئى دو تكيه گاه اساسى دارد :
تكيه گاه يكم عقل جزئى به حواس طبيعى تكيه مىكند - حواس طبيعى نمودها و اشكال را در شرايط مخصوص در مىيابد و هيچ يك از آنها را پيوسته به ساير اصول و مبادى جهان درك نمىكند و از طرف ديگر هر فعاليتى را كه حواس آدمى در راه درك اشياء صورت مىدهد ، به جهت دخالت موقعيت اختصاصى كه دارد ، نمىتواند آن اشياء را ناب و خالص دريابد .
تكيه گاه دوم تعقل كارگاه ذهن آدمى است .
اين كارگاه تمام اجزاء و پيچ و مهره هاى خود را با الكتريسيته و روغنهايى به كار مىاندازد كه محيط زيست براى او آماده كرده است .
آن چه را كه محيط زيست به ذهن آدمى سرازير مىكند ، مانند پديده هاى بىطرف در گوشهاى از ذهن به عنوان تماشاگر دست به سينه نمىايستند ، بلكه با هر گونه فعاليت ذهنى مخلوط گشته به بازيگرى جدى در ذهن آدمى مىپردازند .
تكيه گاه سوم - عقل جزئى عبارت است از هدف گيرىهاى خود طبيعى آدمى . شايد اين تكيه گاه مهمترين مواد سنگين كنندهء پر و بال عقل است كه او را از پرواز در فضايى كه در ديدگاه درونى آدميان قرار گرفته است باز مىدارد .
با اين عوامل سه گانه كه بال و پر عقل جزئى را آلوده ساختهاند ، چگونه مىتوان طيران به فضاى شناخت هستى را از عقل جزئى توقع داشت ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 437
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٣٧