شديدتر مىكند ، زيرا اگر آن درد ابراز مىگشت و چارهء خود را در مىيافت ، مانند عارضهاى بود كه به علتى به وجود مىآيد و با علت قوىترى از بين مىرود .
ولى هر اندازه كه درد آدمى در درونش مىماند ، مانند زخم سرايت كننده از سطوح ابتدائى درون تدريجا به اعماق آن سرايت مىكند و كم كم به عقدهء بسيار تند و مخرب مبدل مىگردد .
اين اصل در موضوعات متقابل عوامل منفى نيز جريان دارد ، وقتى كه يك انبساط و شكفتگى روانى به جهت عوامل مخالف از درون آدمى زايل و بر طرف نگشت و تدريجا به عوامل تاييد كنندهء درونى پيوست ، از سطوح ابتدائى روان تجاوز نموده به سطوح عميق آن مىرسد و تا سر حد عشق درون را اشغال مىنمايد .
با اين مثال مىتوان به اصالت و عظمت قانون افزايش باطنى به وسيلهء كاهش ظاهرى كه جلال الدين در دو بيت مورد تحليل بيان نموده است ، پى برد . به طور كلى چنين به نظر مىرسد كه پديده ها و موضوعات با ارزش انسانى نوعى از پيوستگى با منابع اصيل و بىكران دارند . عوامل ريشه دارى در جهان هستى وجود دارد كه هر گاه يكى از آن پديده ها و موضوعات سر به نيستى گذارند ، آن منابع را مىجوشانند بلكه ممكن است پديده ها و موضوعات زيادتر و عالىتر جانشين آن نابود شده گردند .
همچنين از نظر مبادى ماوراى طبيعت ، شخصى كه در راه خدا از زندگى محدود اين دنيا دست بر مىدارد ، به حيات ابدى در حوزهء رضوان الله نائل مىگردد .
( ( 4137 ) ) خيز اى نمرود بر جوى از كسان
نردبانى نايدت از كركسان
( ( 4138 ) ) عقل جزئى كركس آمد اى مقل
پر او با جيفه خوارى متصل
عقل جزئى هم مىتواند در فضاى حقايق به پرواز در آيد ، ولى با بال و پر آلوده به جهل و خود پسندى .
ما در مباحث عقل و عاقل و معقول دربارهء هويت عقل جزئى و كارى كه از