هيبت شمشيرت برده ، و زنان مملوك جمال ماه وش بىابرت گشتهاند .
اگر در پيش ما بمانى مايهء خوشبختى ما ، و جان ما با وصال جانت صد چندان خواهد بود . اى بزرگى كه همت والايت ملكها را رها كرده است ، من و تمام ملك و جاه و جلالم از آن تست .
پادشاه روم فلسفه ها به امرء القيس مىگفت و او هم خاموش نشسته بود ، ناگهان سر پوش از سر رازش بر داشت . چه ها گفت -
( ( 3995 ) ) تا چه گفتش او به گوش از عشق و درد
همچو خود در حال سرگردانش كرد
پادشاه روم را از سلطنت و مقام بيزار نموده -
( ( 3997 ) ) تا بلاد دور رفتند آن دو شه
عشق يك كرت نكرده است اين گنه
اين عشق براى بزرگان شهد مصفا و بر كودكان چون شير مادر و آخرين من كشتى وجود انسانى است كه به مجرد گذاشتن در آن كشتى غرق خواهد گشت . داستان كيخسرو كه شاهنشاه زمان خود بود ميان انس و جن مشهور است . غير از اين دو شاه ، سلاطين فراوانى بوده كه عشق آنان را از ملك و نژاد و اصولشان ربوده است .
جانهاى سه شه زاده در سرزمين چين مانند پرندگان از هر سو دانه مىچيدند . در اين كوشش و تقلاى عاشقانه -
( ( 4001 ) ) زهره نى تا لب گشايند از ضمير
ز آن كه رازى با خطر بود و خطير
( ( 4002 ) ) صد هزاران سر به يك جو آن زمان
عشق خشم آلود زه كرده كمان
اين عشق كه در وقت خوشىها خيره كشى دارد ، اگر خشم آلود باشد چه خواهد كرد ؟ با اين حال مرغزار جان فداى آن شير مرد عشق باد كه اين عشق و شمشيرش او را بكشد ، زيرا -
( ( 4006 ) ) كشتنش به از هزاران زندگى
سلطنتها مردهء آن بندگى
اين سه برادر رازهاى خود را با كنايه و اشاره و از خوف و خطر آهسته با يكديگر صحبت مىكردند . جز خدا كسى محرم راز آنان نبود و جز آسمان همدمى براى آه آن سه شه زاده وجود نداشت . آنان براى اخبارى كه به يكديگر