پخته تر مىگرداند .
تا خداوند حكيم وجود دارد ، اين قاعده كه گفتم چه در گذشته و چه در آينده استمرار خواهد داشت . حال كه حقيقت نغز و اساسى مغز است و پوستها به پيرو آنها معاف مىشوند ، چگونه امكان دارد كه خود مغز در آتش بسوزد . اگر عنايت الهى بر سرش بكوبد ، شراب سرخ فامش اشتهاها براى او مىآورد و اگر بر سر مغز نكوبد مانند آن فقيه بسته دهان مىماند . پادشاه به ساقى مىگويد : چرا خاموش نشستهاى ، شرابى به او بده و در نشاطش آور . آرى -
( ( 3935 ) ) هست پنهان حاكمى بر هر خرد
هر كه را خواهد به فن از خود برد
( ( 3936 ) ) آفتاب مشرق و تنوير او
چون اسيران بسته در زنجير او
در گذرگاه زمان چرخى چرخ ديگرى را با خواندن نيم فنى به حركت در مىآورد و عقلى كه عقل ديگرى را به سخريه مىگيرد ، بيقين مهرهاى از مقام و الا دارد و استاد نرد است . ساقى چند سيلى به سر فقيه زد و گفت : اين جام را بگير . فقيه از بيم درد جام را گرفته و سر كشيد و -
( ( 3940 ) ) مست گشت و شاد و خندان شد چو باغ
در نديمى و مضاحك رفت لاغ
( ( 3941 ) ) شير گير و خوش شد انگشتك بزد
سوى مبرز رفت تا ميزك كند ( 1 )
كنيزى زيبا و ماه وش از كنيزان شاه را ديد و دهانش از حيرت باز ماند و عقل دادگرش از سر رفت و تن مادى ستم پردازش تاختن گرفت . اين فقيه -
( ( 3944 ) ) عمرها بوده عزب مشتاق و مست
به كنيزك در زمان برزد دو دست . . .
در اين دنيا طالب و مطلوب با يكديگر چنين مىپيچند و غالب و مغلوب در چنين بازى مستمر بسر مىبرند .
اين بازى نه تنها ميان زن و شوهر است ، بلكه اين فن هر عاشق و معشوق است . و به طور كلى -
هامش
( 1 ) ميز ( كميز ) بول . .