من پادشاهم كارم دادگرى است و از آن چه كه بيارانم مىدهم ، مىخورم ، و هر چه را كه ننوشم هرگز آن را به تو و ياران ديگر نمىنوشانم .
من از همان طعام كه مىخورم به بندگانم نيز مىخورانم ، نيز هر چه از خز و اطلس بپوشم ، رعاياى خود را نيز از همان جامه ها مىپوشانم نه پلاس كهنه من از پيامبر كه فرموده است به بندگان و زير دستان خود همان را بپوشانيد و بخورانيد كه خود مىپوشيد و مىخوريد شرم مىدارم و به دستورش عمل مىكنم .
فقيه برخاست و زن خود را كه عطاى خاص پادشاه ، آن بر طرف كنندهء سختىها به او عنايت كرده بود با خود برد . حال كه اى انسان -
( ( 3976 ) ) ديگران را بس به طبع آورده اى
در صبورى چست و راغب كرده اى
( ( 3977 ) ) هم به طبع آور به مردى خويش را
پيشوا كن عقل دور انديش را
در آن هنگام كه رهبر صبرت بال و پر گيرد ، جانت از اوج عرش و كرسى فراتر مىپرد .
پيامبر ما را كه براق صبر جهان پيمايش شده بود ، او را تا ما فوق طبقه هاى آسمان بالا برد .
ايوب آن پيامبر نازنين هم به بركت صبر در رحمت بر رويش گشوده شد تا بلا و مصيبت را از خود مرتفع ساخت .
در هر حال كه باشى صبر مقام والايى دارد و تا بتوانى صبر را رها مكن معلوم مىشود كه الصبر مفتاح الفرج را نشنيدهاى كه در اين شتاب زدگى پيچيدهاى . صبر براى عاشقان كام دل مىآورد و براى بىدلان آرام دل .
رفتن شاه زادگان بعد از تمام ماجرا به جانب ولايت چين تا به قدر امكان به مقصود نزديكتر باشند اگر راه به وصل مسدود است به قدر امكان نزديك شدن محمود است
باز گرد اى عاشق و زوتر بران
كانتظار توست آن شه زادگان
هر سه شه زاده چو كار افتادشان
عشق در خود گوشمالى دادشان
( ( 3980 ) ) اين بگفتند و روان گشتند زود
هر چه بود اى يار من آن لحظه بود
( ( 3981 ) ) صبر بگزيدند و صدّيقين شدند
بعد از آن سوى بلاد چين شدند
( ( 3982 ) ) والدين و ملك را بگذاشتند
راه معشوق نهان برداشتند