اجزاء متشكل درونى است ، براى شناسايى چگونگى آنها بر نهيم و ببينيم آيا احساسات ما به انديشه منطقى ما غلبه مىكند ، يا بالعكس ؟ آيا اراده ها و تصميمهاى ما مطابق تعقل و انديشهء منطقى ما تحريك مىشود ، يا احساسات ما در اين تحريك دخالت بيشتر مىورزد ؟ و اگر ما از قدرت عالىترى در بر نهادن خويشتن برخوردار بوده باشيم ، مجموع اجزايى را كه من را تشكيل مىدهد ، براى آگاهى و موازنه مطرح مىكنيم .
اين قضيه مسلم است كه ما مىتوانيم از چنين آگاهىها عالى و عالىتر بهره مند شويم . اينك اين سؤال پيش مىآيد كه در آن موقع كه همهء اجزاى من براى آگاهى و موازنه بر نهاده مىشود ، بررسى كننده و به اصطلاح قضاوت كننده در اين موازنه چيست ؟ بعضى از مكاتب چنين پاسخ مىدهند كه بررسى كننده و به اصطلاح قضاوت كننده يكى از نمودهاى مغزى ما است كه محصولى از تفاعل و تشكل نيروهاى موجوده در آن مىباشد . اگر جريان آگاهىها تنها در آگاهى و موازنهء مجموع اجزاى من منحصر بود ، پاسخ مزبور قانع كننده بود ، ولى با مشاهدهء آگاهىهاى ما فوق ، انحصار مزبور به دليلى مستند نمىباشد .
اكنون قسم ديگر از آگاهى را هم مورد توجه قرار مىدهيم و مىبينيم كه ما مىتوانيم مجموع اجزاى درونى خود را در مقابل آن نمود بررسى كننده قرار داده ، از خود به پرسيم كه آيا آگاهى و بررسى نمود مزبور در همهء اجزاى موجوديت ما صحيح بوده و يا ممكن است به خطا رفته باشد ؟ در اين مورد حتى خود نمود بررسى كننده براى آگاهى و بررسى مطرح شده است ، پس با اين بررسى و آگاهى فوق مىفهميم كه به قول جلال الدين :
( ( 3935 ) ) هست پنهان حاكمى بر هر خرد
هر كه را خواهد به فن از خود برد
اين نمود به اصطلاح مكتب مزبور و اين من به اصطلاح ديگر حتما ما فوق احساس و انديشه و تعقل و حتى ما فوق نمود يا من بررسى كنندهء نخستين است كه با محصولى از تفاعل فعاليتهاى مغزى قابل توجيه و تفسير بود .