( ( 3952 ) ) از قديم و حادث و عين و عرض
پيچشى چون ويس و رامين مفترض ( 1 )
اما هر يك از آنها بازى مخصوص به خود دارد ، و هر يك با فرهنگ خاصى صورت مىگيرد .
من زن و شوهر را به عنوان مثال آوردم ، تا شوهرها بدانند كه نبايد زن را بد سيرت و منحرف از قانون نمايند .
مگر آن ينگه ( كمك عروس ) در شب زفاف موقعى كه دست زن را به دست تو داد ، سفارش نكرد كه اين امانتى در دست تست -
( ( 3956 ) ) كان چه با او تو كنى اى معتمد
از بد و نيكى خدا با تو كند
اين زن كه در دنيا مست تست ، خداوند او را امانتى به دست تو سپرده است . خلاصه فقيه كه از بادهء شاه از خود بىخود شده بود ، عفت و زهدش را از دست داد و جان به جان پيوست و قالبها به تقلا افتاد و زن مانند مرغ سر بريده طپيدن گرفت . در اين حال -
( ( 3960 ) ) چه شراب و چه ملك چه ارسلان
چه حيا چه دين چه خوف و بيم جان
ديدگان فقيه و كنيز در كلاپيسه افتاد و همه چيز را فراموش كردند . هر يك از آن دو به مقصد خود رسيدند و شادمان گشتند .
اين كار به طول انجاميد و انتظار شاه از حد گذشت و برخاسته به سراغ فقيه رفت ، با لرزش و بكوب بكوب عجيبى رو برو گشت . فقيه از جاى خود بر جست و شتابان به مجلس شاه رفت جام مىگرمترى از دست ساقى ربود . شاه مانند دوزخ آتشين پر از آتش انتقام جوئى شده تشنهء خون آن دو بد كردار ( فقيه و كنيزك ) گشته بود . وقتى كه فقيه ديد پادشاه پر از خشم و قهر شده و مانند جام زهر تلخ و خونى است . -
( ( 3967 ) ) بانگ زد بر ساقيش كاى گرم كار
چه نشينى خيره ، هين در طبعش آر
شاه خنديد و گفت : اى بزرگ ، من به نشاط آمدم ، كنيزك از آن تو باد .
هامش
( 1 ) رابطهء حادث و قديم را كه ما فوق همهء روابط و تفاعل و پيچشهاى عالم طبيعت است نمىتوان با اين روابط و تفاعلات مقايسه كرد و در يك نوع فعاليت تفسير نمود . .