4 - اجتماع و تفاعل موجودات متخالف و متضاد است كه گرديدنها را مىآورد 5 . - يك عده اصول رياضى دايماً زير بناى فعاليتهاى رياضى قرار مىگيرد .
6 - هيچ رويدادى در جهان هستى و قلمرو انسانها به وجود نمىآيد ، مگر اين كه مىتواند در قالب قانون در مغز بشرى منعكس شود .
7 - هدفهايى را كه انسانها در زندگانى خود انتخاب مىكنند ، وصول به آنها به حذف و انتخابهايى نيازمند است كه انسان را به وسيله ها پيروز كند تا بتوانند هدفها را به دست بياورند .
اين واقعيات ثابت و مقرر ( نه ساكن و جامد ) را با هر نامى كه دل خواه شما است تعبير كنيد ، مغزها ، واقعيات پايدار ، حقايق ، زير بناها ، اصول ، مبادى ، مبانى ، قانون ، نامهاى مختلفى هستند كه يك معناى روشن را در بر دارند و نمىتوان با مردود ساختن يك يا چند ، بلكه همهء اين اصطلاحات ، اصل معناى واقعى اصطلاحات فوق را از بين برد .
بايد بدانيم كه فهم و بهره بردارى منطقى در مجراى تحول زندگى مادى و فرهنگى شايسته تر از بازى با الفاظ و غوطه خوردن در خيالات و تجربه هاى دور از واقع مىباشد .
مطلب سوم - ضربه ها و تحولات در پوستها ، اثر منفى و در مغزها اثر مثبت به وجود مىآورد .
اين همان مطلب است كه جلال الدين در بيت زير بيان مىكند :
( ( 3929 ) ) ور بود بر مغز نارى شعله زن
بهر پختن دان نه بهر سوختن
روشنترين مورد اين اصل درون آدمى است . در آن نفوس كه از نظر رشد و كمال مراحلى را سپرى كردهاند ، و حالت تزايد كمال مطلوب آنان قرار گرفته است ، ضربه ها و تحولاتى كه با آن مواجه مىگردند ، نيرو و آگاهى ديگرى بر