آيه
« أَتَأْمُرُونَ اَلنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ 2 : 44 . » ( 1 ) ( آيا مردم را به نيكو كارى دستور مىدهيد و خودتان را فراموش مىكند . )
تفسير ابيات
آن سه شه زادهء گرفتار در بلا كه رنج و دردشان يكى بود ، رو بهم ديگر كرده مىگفتند : ما هر سه در يك فكر غوطه وريم و با يك سودا دمسازيم و بيمارى ما هر سه برادر يكى است .
هنگامى كه خاموش بودند ، خاطراتشان در يك رشته جريان داشت ، موقعى كه سخن مىگفتند ، ادعا و دليلشان يكى بود . هر سه با هم اشك مىريختند و با هم بر سر خوان مصيبت خون فشان مىگشتند .
نفس هر سه در يك زمان مانند شعلهاى از كانون آتش سر مىكشيد .
برادر بزرگتر به سخن گفتن در آمد و گفت : اى برادران نيكوى من ، مگر ما هر سه نفر در خير خواهى و اندرز ديگران پهلوان نبوديم ؟ مگر ما آن سه برادر نيستيم كه اگر كسى از بلا و خوف و بىنوايى و زلزله شكوه به ما مىآورد ، در مقام دلدارى به او مىگفتيم : در حرج و مشقت ناله مكن و شكيبا باش كه صبر كليد نجات است ؟ پس كو اكنون آن صبر و شكيبايى ما ؟ شگفتا ، مگر آن قانون تحمل را كه به رخ مردم مىكشيديم ، منسوخ شده است ؟ ما همان بوديم كه مىگفتيم در كشا كش روزگار و در آتش حوادث مانند طلا خواهيم خنديد . ما بوديم كه در تنگاتنگ جنگ بسپاهيان داد مىزديم كه نهراسيد و رنگ از رخسارتان نپرد .
در آن زمان كه سرهاى بريده زير پاى اسبان در مىغلطيد ، ما فرياد به لشكريان خود مىزديم كه نايستيد و مانند نيزهء غالب نفوذ كنيد و پيش برويد .
هامش
( 1 ) سوره البقره ، آيهء 44 . .