ما نمىدانستيم كه -
( ( 3784 ) ) سايهء رهبر به است از ذكر حق
يك قناعت به ز صد لوت و طبق
( ( 3785 ) ) چشم بينا بهتر از سيصد عصا
چشم بشناسد گهر را از حصا
سپس در صدد تفحص بر آمدند و به جستجو پرداختند كه بدانند آن صورت زيبا كيست . پس از پيگردىهاى زياد ، راز آن صورت را رهبرى بينا به آنان كشف كرد ، ولى نه از راه گوش ، بلكه از طريق وحى هوش ، زيرا اسرار نهانى براى آن رهبر آشكار و روشن بود . آن رهبر -
( ( 3789 ) ) گفت نقش رشك پروين است اين
صورت شه زادهء چين است اين
دخترى دارد شه چين بىمثال
در بها و در جمال و در كمال
او مانند جان و فرشتهء مجرد پنهان و پشت پردهء ايوان شاهى است .
شاه چين آن دختر را از ترس فتنه ها چنان پوشيده مىدارد كه كسى از مرد و زن نمىتواند او را ببيند . پادشاه چين چنان غيرتى بر نام آن دختر دارد كه حتى پرندهاى هم ياراى پرواز بر بام او را ندارد . واى بر آن دل كه سوداى ديدار آن دختر را به خود راه بدهد ، الهى كه هيچ كس را چنين سودا مباد . آرى -
( ( 3794 ) ) اين سزاى آن كه تخم جهل كاشت
وان نصيحت را كساد و سهل داشت
( ( 3795 ) ) اعتمادى كرد بر تدبير خويش
كه برم من كار خود با عقل پيش
نيم ذره از عنايات ربانى بهتر از پانصد تدبير است كه عقل محدود آدمى به راه مىاندازد .
اى امير وجود خويشتن ، اين مكر پردازىها را رها كن ، و خود را به عنايات الهى برسان و حس حيله گرى خود را بميران .
اين رهايى و ترك حيله بازى به دشوارى حيله جويى و مكر پردازى نيست ، تا از اين حيله ها و مكرها دست بر ندارى از هستى خود سودى نخواهى برد .