تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
به همين ترتيب صورت فكر بر بالاى بلندى و دست نيافتنى ولى عمل به آن مانند سايه آن آشكار است . فعل آشكار و فكر مخفى است ولى در تأثير با هم متحد و هماهنگند . آن همه صورت و نقش و نگار كه ساغرها در بزم عيش نشان مىدهند ، فايده‌اى جز بىخودى و ناهشيارى بىصورت در بر ندارند . صورت مرد و زن و حركات محرك آنان در هنگام همخوابگى ، براى آن لحظه بىهشى است كه نه رنگى دارد و نه صورتى ، بدينسان -
( ( 3734 ) ) صورت نان و نمك كان نعمت است فايدهء آن قوت بىصورت است
مدرسه و شئون پر از نمود و اشكال تعليم و تعلم تا آن هنگام در جريان است كه دانش خواه به دانش برسد كه حقيقت بىصورت است . مگر پيروزى كه نمودى ندارد معلول تيغ و سپر و اسلحه پر از شكل و صورت نيست ؟ حال كه اين صورتها از بىصورتها به جريان مىافتند ، با كدامين منطق روى از بىصورت مطلق بر مىگردانند ؟ شگفتا ، اين نابخردان با مشيت او مىرويند و صورتها مىپذيرند ، آنگاه چونان خفاش ضد خورشيد از آن نور خورشيد ساز رو گردان مىشوند حال كه اين همه صور و نقوش رنگارنگ ، هستى خود را از بىصورت مىگيرند ، با كدامين منطق جرأت انكار صورت ساز مطلق را به خود روا مىدارند . اين انكار و نفى گرائى آنان خود نيز با اراده خداوند است و همين انكار چيزى جز تصوير فاعليت مطلقهء او نيست . اگر چه در هنگام انديشه سنگ و چوب و خشت در مغز آدمى وجود ندارد ، ولى در آن موقع كه انديشه در جهان طبيعت مجسم مىگردد در روى سنگ و چوب و خشت اشكال و صورتها به وجود مىآورد .