تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
هستى ، تعين خاصى از كميت و كيفيت داشت و اين تعين خاص نمىتوانست منشأ ميلياردها تعينهاى متضاد و مختلف بوده باشد . موضوع دوم - تأكيد سختى است كه جلال الدين در بارهء عدم لزوم سنخيت ميان علت و معلول انجام مىدهد و با اين موضوع - در حقيقت موضوع اول را اثبات مىكند كه « صورت از بىصورت آمد در وجود » . ما در مجلدات گذشته مسائل مربوط به عدم لزوم سنخيت ميان همه علل و معلولات را متذكر شده‌ايم ، لذا احتياجى به تكرار نمىبينيم . به اضافهء اين كه جلال الدين با مثالهايى كه در ابيات مورد تفسير و تحليل مىآورد ، قضيه را به خوبى اثبات مىكند . -

تفسير ابيات

اين سخن هم پايانى ندارد ، بگذريم و بقيهء داستان شه زادگان را باز گو كنيم شه زادگان راه دژ هش ربا را پيش گرفتند و با تمايل خود به آن دژ ذات الصور ، تمايل آدم ابو البشر را به گندم مجسم ساختند و از جايگاه مخلصان بيرون رفتند . از روى اصل اشتياق بر ممنوع ، سوى آن قلعهء صبر سوز و هش ربا رهسپار گشتند . بر خلاف ميل عقل پند گو از روشنايى روز اعتراض نموده و در تاريكى شب فرو رفتند . آن دژ پر نقش و نگار پنج در به خشكى و پنج در به دريا داشت . پنج در رو به خشكى حواس ظاهرى بود كه همواره در پى صورت و رنگ و بوى ظاهرى است و پنج در ديگر حواس درونى بود كه به اقيانوس بىكران روح باز مىشد . شه زادگان با تحريك آن نقش و نگارها با اضطراب و بىقرارى سو به سو مىدويدند و آرامش نداشتند . آرى چنين است كاسه هاى زرين صورتها كه مستى بىحقيقت و بىپايه نصيب آدمى مىنمايند . اى انسان بگذر از اين پياله هاى زرين كه تو را در جاذبهء بت و بت