( ( 3730 ) ) صورت فكر است بر بام مشيد
وان عمل چون سايه بر اركان پديد
( ( 3731 ) ) فعل بر اركان و فكرت مكتتم
ليك در تأثير و وصلت دو به هم
( ( 3732 ) ) آن صور در بزم كز جام خوشى است
فايده آن بىخودى و بىهشى است
( ( 3733 ) ) صورت مرد و زن و لعب و جماع
فايده اش بىهوشى وقت وقاع
( ( 3734 ) ) صورت نان و نمك كان نعمت است
فايدهء آن قوت بىصورت است
( ( 3735 ) ) در مصاف آن صورت تيغ و سپر
فايده اش بىصورتى يعنى ظفر
( ( 3736 ) ) مدرسه و تعليم و صورتهاى وى
چون به دانش متصل شد گشت طى
( ( 3737 ) ) اين صور چون صورت بىصورتند
پس چرا در نفى صاحب نعمتند
پيش او رويند و در نفى اوفتند
پس صورها بندهء بىصورتند
( ( 3738 ) ) اين صور دارد ز بىصورت وجود
چيست پس بر موجد خويشش جحود ؟
( ( 3739 ) ) خود از او يابد ظهور انكار او
نيست غير عكس خود اين كار او
( ( 3740 ) ) صورت ديوار و سقف هر مكان
سايهء انديشهء معمار دان
( ( 3741 ) ) گرچه خود اندر محلّ افتكار
نيست سنگ و چوب و خشتى آشكار
( ( 3742 ) ) فاعل مطلق يقين بىصورت است
صورت اندر دست او چون آلت است
( ( 3743 ) ) گه گه آن بىصورت از كتم عدم
مر صور را رو نمايد از كرم
( ( 3744 ) ) تا مدد گيرد از او هر صورتى
از كمال و از جمال و قدرتى
( ( 3745 ) ) باز بىصورت چو پنهان كرد رو
آمدند از بهر كد در رنگ و بو
( ( 3746 ) ) صورتى از صورت ديگر كمال
گر بجويد ، باشد آن عين ضلال
جز مگر آن صورتى كان مير راد
بابت ارشاد گردش از و داد
( ( 3747 ) ) پس چه عرضه مىكنى اى بىهنر
احتياج خود به محتاج دگر ؟
( ( 3748 ) ) چون صور بنده است بر يزدان مگو
ظن مبر صورت به تشبيهش مجو
( ( 3749 ) ) در تضرع جوى و در افناى خويش
كز تفكر جز صور نايد به پيش
( ( 3750 ) ) وز ز غير صورتت نبود فره
صورتى كان بىتو زايد در توبه
( ( 3751 ) ) صورت شهرى كه آن جا مىروى
ذوق بىصورت كشيدت اى روى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 371
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧١