تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
( ( 3730 ) ) صورت فكر است بر بام مشيد وان عمل چون سايه بر اركان پديد ( ( 3731 ) ) فعل بر اركان و فكرت مكتتم ليك در تأثير و وصلت دو به هم ( ( 3732 ) ) آن صور در بزم كز جام خوشى است فايده آن بىخودى و بىهشى است ( ( 3733 ) ) صورت مرد و زن و لعب و جماع فايده اش بىهوشى وقت وقاع ( ( 3734 ) ) صورت نان و نمك كان نعمت است فايدهء آن قوت بىصورت است ( ( 3735 ) ) در مصاف آن صورت تيغ و سپر فايده اش بىصورتى يعنى ظفر ( ( 3736 ) ) مدرسه و تعليم و صورتهاى وى چون به دانش متصل شد گشت طى ( ( 3737 ) ) اين صور چون صورت بىصورتند پس چرا در نفى صاحب نعمتند پيش او رويند و در نفى اوفتند پس صورها بندهء بىصورتند ( ( 3738 ) ) اين صور دارد ز بىصورت وجود چيست پس بر موجد خويشش جحود ؟ ( ( 3739 ) ) خود از او يابد ظهور انكار او نيست غير عكس خود اين كار او ( ( 3740 ) ) صورت ديوار و سقف هر مكان سايهء انديشهء معمار دان ( ( 3741 ) ) گرچه خود اندر محلّ افتكار نيست سنگ و چوب و خشتى آشكار ( ( 3742 ) ) فاعل مطلق يقين بىصورت است صورت اندر دست او چون آلت است ( ( 3743 ) ) گه گه آن بىصورت از كتم عدم مر صور را رو نمايد از كرم ( ( 3744 ) ) تا مدد گيرد از او هر صورتى از كمال و از جمال و قدرتى ( ( 3745 ) ) باز بىصورت چو پنهان كرد رو آمدند از بهر كد در رنگ و بو ( ( 3746 ) ) صورتى از صورت ديگر كمال گر بجويد ، باشد آن عين ضلال جز مگر آن صورتى كان مير راد بابت ارشاد گردش از و داد ( ( 3747 ) ) پس چه عرضه مىكنى اى بىهنر احتياج خود به محتاج دگر ؟ ( ( 3748 ) ) چون صور بنده است بر يزدان مگو ظن مبر صورت به تشبيهش مجو ( ( 3749 ) ) در تضرع جوى و در افناى خويش كز تفكر جز صور نايد به پيش ( ( 3750 ) ) وز ز غير صورتت نبود فره صورتى كان بىتو زايد در توبه ( ( 3751 ) ) صورت شهرى كه آن جا مىروى ذوق بىصورت كشيدت اى روى