تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
كسى كه دست قضا چشمانش را بسته است ، اگر چه كاملًا زيرك و خردمند باشد ، خر را بز خواهد ديد . آن خداى پيروز مطلق است كه دل و انديشه هاى آدمى را دگرگون مىكند ، زيرا تنها او است كه ديده و بينايى تو را بر مىگرداند ، به طورى كه چاه را خانهء زيبا و لطيف ببينى ، و دام را دانهء ظريف . اين دگرگونىهاى غير قابل محاسبه از سفسطه نيست ، بلكه پيروزى خداوند در همهء تحولات است كه جايگاه حقيقت اصلى را نشان مىدهد . كسى كه حقايق را انكار مىكند ، از ديدن اين تحولات شگفت انگيز در خيالات بىسر و ته و توجهات نابجا غوطه ور مىگردد . و آن حقايق به او مىگويد : كه گمان بىاساس تو كه اين تحولات را خيالات مىبينى ، خود نوعى از خيالات است ، دستى به ديدگانت بكش و درست بنگر .

رفتن شه زادگان به جانب قلعهء ممنوعة عنها به حكم « الانسان حريص على ما منع » و وصيتهاى پدر را فراموش كردن و در بلا افتادن و نفس لوامه با ايشان به زبان حال گفت : أ لم يأتكم نذير ؟ و گفتن ايشان در جواب لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير

ما بندگى خويش نموديم و ليكن خوى بد تو بنده ندانست خريدن ( ( 3699 ) ) اين سخن پايان ندارد آن فريق برگرفتند از پى آن دز طريق ( ( 3700 ) ) بر درخت گندم منهى زدند از طويلهء مخلصان بيرون شدند ( ( 3701 ) ) چون شدند از منع و نهيش گرمتر سوى آن قلعه برآوردند سر ( ( 3702 ) ) بر ستيز قول شاه مجتبى تا به قلعهء صبر سوز و هش ربا ( ( 3703 ) ) آمدند از رغم عقل پندتوز در شب تاريك برگشته ز روز ( ( 3704 ) ) اندر آن قلعهء خوش ذات الصور پنج دُر در بحر و پنج از سوى بر ( ( 3705 ) ) پنج از آن چون حس ظاهر رنگ و بوى پنج از آن چون حس باطن راز جوى ( ( 3706 ) ) زان هزاران صورت و نقش و نگار مىشدند از سو به سو بس بىقرار ( ( 3707 ) ) زين قدحهاى صور كم باش مست تا نگردى بت تراش و بت پرست