مجروح گشته بود . آنان از سوار مربى چالاك كه بر پشتشان بود و زمام در دست داشت ، آگاه نبودند ، و نمىفهميدند كه سرگردانى آنان مربوط به خود دهنه نيست ، بلكه مربوط به تصرفات سوار پر مهر و محبت مىباشد . بالاخره حقيقت را درك كرده با خويشتن همىگفتند :
( ( 3677 ) ) ما پى گل سوى بستانها شده
گل نموده ليك آن خارى شده
و پيش از اين نمىشناختند كه كيست آن حقيقت نامحسوس كه بر گلوى آنان لگد مىكوبد . اگر در طويلهاى گاوى ببندى سپس ببينى كه در جاى گاو خرى نشسته است ، بىاعتنايى به اين موضوع شگفت انگيز از بىنهايت خرى و حماقت است ، كه با خويشتن نيانديشى كه تبديل كننده كسى است كه نامحسوس است ، مگر او از عالم غيبى است .
وقتى كه تيرى براست مىپرانى ، آن تير به چپ مىرود . براى شكار آهو به سوى آهو مىروى ، ولى بينى كه خود شكار خوك كشتهاى در پى پر كردن كيسه بهر طرف مىدوى ، بدون اين كه سودى به دست بياورى ، ناگهان خود را در زندان مىبينى براى ديگران چاه مىكنى و خود را افتاده در قعرش مىبينى ، حال كه خداوند تو را در مجارى اسباب و مسببات و علت و معلولها از مقاصدت باز مىدارد ، پس چرا به آن اسباب بد گمان نمىشوى ؟ در اين دنيا كسان زيادى از كسب مخصوص به سرورى رسيدند و ديگران با همان كسب عريان و برهنه ، شدند كسانى هستند كه با رابطهء همسرى با زنان به ثروت قارونى رسيدند و كسان ديگر از همين رابطه مديون گشتند . پس اين اسباب و تحولات جاريه در آنها مانند دم خر است كه هر چه كمتر تكيه بر آنها كنى بهتر است .
در پذيرش اسباب بىباك و جرى مباش كه بسى آفتها زير اسباب هستى پوشيده است . و مراد از استثناء ( الا ان يشاء الله ) همين احتياط و محاسبه است ، زيرا قضا و قدر خر را به شكل بز مىنمايد . چنان كه خداوند مشركين را در جنگ بدر در چشم مسلمانان كم و ناچيز نشان داد .