( ( 2993 ) ) آن نظر كه كرد حق در وى نهان
چون نهد در تو تو گردى جنس آن
( ( 2994 ) ) هر طرف چه مىكشد تن را ؟ نظر
بىخبر را كه كشاند ؟ با خبر
( ( 2995 ) ) حق چو اندر مرد خوى زن نهد
او مخنث گردد و . . .
( ( 2996 ) ) چون نهد در زن خدا خوى نرى
طالب زن گردد آن زن سعترى
( ( 2997 ) ) چون نهد در تو صفات جبرئيل
همچو فرخى در هوا جويى سبيل
( ( 2998 ) ) منتظر بنهاده ديده در هوا
از زمين بىگانه عاشق بر سما
( ( 2999 ) ) چون نهد در تو صفتهاى خرى
صد پرت گر هست در آخور پرى
( ( 3000 ) ) از پى صورت نيامد موش خوار
از خبيثى شد زبون موش خوار
( ( 3001 ) ) طعمه جوى و خائن و ظلمت پرست
از پنير و جوز و از دوشاب مست
( ( 3002 ) ) باز اشهب را چو باشد خوى موش
ننگ موشان باشد و عار وحوش
( ( 3003 ) ) خوى آن هاروت و ماروت اى پسر
چون بگشت و دادشان خوى بشر
( ( 3004 ) ) درفتادند از لنحن الصافون
در چه بابل ببسته سرنگون
( ( 3005 ) ) لوح محفوظ از نظرشان دور شد
لوح ايشان ساحر و مسحور شد
( ( 3006 ) ) سر همان و پر همان هيكل همان
موسييى بر عرش فرعونى مهان
( ( 3007 ) ) در پى خو باش و با خوش خو نشين
خو پذيرىّ گل و روغن ببين
( ( 3008 ) ) خاك گور از مرده هم يابد شرف
تا نهد بر گور او دل روى و كف
( ( 3009 ) ) خاك از همسايگى جسم پاك
چون مشرف آمد و اقبالناك
( ( 3010 ) ) پس تو هم الجار ثم الدار گو
گر دلى دارى برو دلدار جو
( ( 3011 ) ) خاك تو هم سيرت جان مىشود
سرمهء چشم عزيزان مىشود
( ( 3012 ) ) اى بسا در گور خفته خاكوار
به ز صد زنده به نفع و ابتشار
( ( 3013 ) ) سايه بوده او و خاكش سايه مند
صد هزاران زنده در سايهء وىاند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 239
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٩