به طرفى مىكشد . مور مىداند كه آن دانه هايى كه در اختيارش قرار گرفته است ، بالاخره مستحيل و جزء جنس او خواهد گشت . مورچهاى گندمى به دهان مىرفت مورچهء ديگرى جوى را از راه برداشته بهم رسيدند .
تو گمان مبر كه گندم جامد سوى جو كشيده مىشود ، بلكه دو مورچهء زنده هستند كه بهم جذب مىشوند و بيك ديگر مىرسند و گندم و جو هم به پيرو آن دو مورچه روياروى يكديگر قرار مىگيرند .
اگر مورچهء سياه در روى فرش سياه راه برود ، مورچه ديده نمىشود ، ولى گندمى كه به دهان دارد قابل ديدن است . عقل مىگويد : در جسم آدمى با دقت بنگر ، خواهى ديد كه روحى در او وجود دارد ، زيرا دانهء بدن خود به خود راه نمىرود ، بلكه دانه برى وجود دارد كه او را مىكشاند . سنخيت معنوى بود كه سگ را به اصحاب كهف ملحق نمود . صورتها مانند دانه ها و دلها چون مورچه ها است . به همين جهت حضرت عيسى به سوى پاكان آسمانها رفت ، اگر چه قفسهاى آنان مختلف بود ، ولى جوجهء روح آنان تجانسى داشت . خوشا به حال ديدگانى كه عقل فرمانده او است كه عاقبت بين و دانا و توانا مىباشد . فرق زشت و زيبا را به عقل مستند بداريد نه به چشمى كه تنها رنگ مىبيند چشم ظاهر بين سبزه روى كثافت را مىبيند و خوشحال مىگردد ، ولى عقل مىگويد : فريب آن سبزى را مخور ، بگذار من آن را آزمايش كنم . چشم كام بين عامل مرگ پرنده است كه تنها دانه را بيند ، ولى چشم دام بين نجات بخش مرغ است .
دامهاى ديگرى در راه زندگى گسترده است كه عقول آدمى هم نمىتواند آنها را در يابد ، لذا وحى غيب بين از عالم غيب سرازير مىشود و آن دامها را به مردم نشان مىدهد . تنها به وسيلهء عقل است كه مىتوانى جنس را از ناجنس تفكيك كنى ، در تاختن به سوى صورتها و اشكال شتاب زده مباش و بدان كه جنسيت من و تو از صورتهاى مشابه ما نيست . عيسى را مىبينيم كه با فرشتگان هم جنس است ، ولى صورت او آدمى است . به همين جهت بود كه مرغ آسمانى او را از زمين به فضاى ملكوتى كشيد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 237
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٧