بردن پريان عبد الغوث را مدتى در ميان خود و بعد از آن به شهر آمدن پيش فرزندان و باز پيش پريان رفتن به حكم جنسيت معنى ، و همدلى او با ايشان
( ( 2974 ) ) بود عبد الغوث هم جنس پرى
چون پرى نه سال در پنهان برى
مدتى بگذشت و زو نامد خبر
زو طمع ببريد هم زن هم پسر
( ( 2974 ) ) شد زنش را نسل از شوى دگر
و آن يتيمانش ز مرگش در سمر
( ( 2976 ) ) كه مر او را گرگ زد يا رهزنى
يا فتاد اندر چهى يا مكمنى
( ( 2977 ) ) جمله فرزندانش در اشغال مست
خود نگفتندى كه بابايى بُدست
( ( 2978 ) ) بعد نه سال آمد آن هم عاريه
گشت پيدا باز شد متواريه
( ( 2979 ) ) يك مهى فرزند و زن را ديد و باز
گشت پنهان كس نديدش باز راز
يك مهى مهمان فرزندان خويش
بود زان پس كس نديدش رنگ بيش
( ( 2980 ) ) برد همجنسىّ پريانش چنان
كه ربايد روح را زخم سنان
( ( 2981 ) ) چون بهشتى جنس جنت آمدست
هم ز جنسيت شود يزدان پرست
( ( 2982 ) ) نى نبى فرمود جود محمده
شاخ جنت دان به دنيا آمده ؟
( ( 2983 ) ) مهرها را جمله جنس مهر خوان
قهرها را جمله جنس قهر دان
( ( 2984 ) ) لاابالى لا ابالى آورد
زان كه هم جنسند ايشان در خرد
( ( 2985 ) ) بود جنسيت در ادريس از نجوم
هشت سال او با زحل بد در قدوم
( ( 2986 ) ) در مشارق در مغارب يار او
هم حديث و محرم آثار او
( ( 2987 ) ) بعد غيبت چون كه آورد او قدم
در زمين مىگفت او درس نجوم
( ( 2988 ) ) پيش او استارگان خوش صف زده
اختران در درس او حاضر شده
( ( 2989 ) ) آنچنانكه خلق آواز نجوم
مىشنيدند از خصوص و از عموم
( ( 2990 ) ) جذب جنسيت كشيده تا زمين
اختران را پيش او كرده مبين
( ( 2991 ) ) هر يكى نام خود و احوال خود
باز گفته پيش او شرح رصد
( ( 2992 ) ) چيست جنسيت يكى نوع نظر
كه بدان يابند ره در همدگر