در ادريس عليه السلام جنسيتى با ستارگان بود كه با ستارهء زحل همداستان گشته در مشارق و مغارب يار و هم صحبت و محرم آثار او بود .
هنگامى كه ادريس پس از دوران غيبتش به ميان مردم برگشت ، براى آنان درس نجوم مىگفت . ستارگان در برابر ادريس صف كشيده و در درس او حاضر مىشدند ، به طورى كه مردم آواز ستارگان را از خصوص و عموم مىشنيدند . آرى جذب جنسيت به سوى ادريس بود كه ستارگان را به زمين كشيده و براى ادريس نمودار ساخته بود . هر يك از آن ستارگان نام و احوال خود را مانند شرح رصد به ادريس بيان مىكردند جنسيت چيست ؟ جنسيت نوعى نظر است كه اشياء به وسيلهء آن بيك ديگر راه مىيابند نظرى كه خداوند در چيزى مىنهد و جنسيت مخصوصى به او مىبخشد ، اگر همان نظر را در تو هم به وديعت بنهد ، هم جنس او خواهى گشت . آن چيست كه بدن را بهر سو مىكشد ؟ نظر است كه بدن را بهر سو بخواهد جذب مىكند ، آرى اختيار كشش بىخبران در دست با خبران است . وقتى كه در يك مرد خوى زنى پيدا شود ، سست عنصر و موجود انفعالى مىشود ، بالعكس اگر در زن خوى مردى وجود داشته باشد آلت چرمى به خود مىبندد و به سراغ زنان مىرود . وقتى كه خداوند در تو صفات جبرئيلى به وديعت گذارد ، مانند جوجهاى مىشوى كه بال و پرى براى پرواز در فضا در مىآورد . ديدگان او به هوا دوخته و از زمين بىگانه و عشق به آسمان مىورزد . اگر خداوند متعال در تو اوصاف خرى به وجود بياورد ، اگر صد بال و پر داشته باشى پرواز تو رو به طويله و آخور خواهد بود . خوارى موش از جهت صورت و هيكلش نيست ، بلكه خباثت درونى او است كه او را در برابر كلاغ موشخوار ناتوان كرده است . اين موش حيوان پستى است -
( ( 3001 ) ) طعمه جوى و خائن و ظلمت پرست
از پنير و جوز و از دوشاب مست
اگر باز سپيد و سياه خوى موشى داشته باشد ، او باز نيست ، بلكه تنگ موشان است و عار وحشيان . وقتى كه خوى فرشتهاى هاروت و ماروت عوض شد ، خداوند خوى بشرى به آنان داد ( 1 ) از مقام فرشتگان صف كشيده در پيشگاه الهى رانده
هامش
( 1 ) داستان هاروت و ماروت در مجلدات گذشته بررسى شده است . .