( ( 2770 ) ) اى عجب چه فن زند ادراكشان
پيش جزر و مدّ بحر بىنشان
( ( 2771 ) ) زان بيابان اين عمارتها رسيد
ملك و شاهى و وزارتها رسيد
( ( 2772 ) ) زان بيابان عدم مستان شوق
مىرسد اندر شهادت جوق جوق
( ( 2773 ) ) كاروان در كاروان زين باديه
مىرسد در هر مسا و غاديه
( ( 2774 ) ) آيد و گيرد وثاق ما گرو
كه رسيدم نوبت ما شد تو رو
( ( 2775 ) ) چون پسر چشم خرد را بر گشاد
زود بابا رخت بر گردون نهاد
( ( 2776 ) ) جادهء شاه است اين زين سو روان
وان از آن سو صادران و واردان
( ( 2777 ) ) نيك بنگر ما نشسته مىرويم
مىنبينى قاصد جاى نويم
( ( 2778 ) ) بهر مالى مىنگيرى راس مال
بلكه از بهر غرضها در مآل
( ( 2779 ) ) پس مسافر آن بود اى ره پرست
كه مسير و روش در مستقبل است
( ( 2780 ) ) همچنان كز پردهء دل بىكلال
دم بدم درمىرسد خيل خيال
( ( 2781 ) ) گر نه تصويرات از يك مغرسند
چون پياپى جانب دل مىرسند ؟
( ( 2782 ) ) جوق جوق اسپاه تصويرات ما
سوى چشمهء دل شتابان از ظما
( ( 2783 ) ) جرّه ها پر مىكنند و مىروند
دايماً پيدا و پنهان مىشوند
( ( 2784 ) ) فكرها از اختران چرخ دان
داير اندر چرخ ديگر آسمان
( ( 2785 ) ) سعد ديدى شكر كن ايثار كن
نحس ديدى صدقه و استغفار كن
( ( 2786 ) ) ما كئيم اين را بيا اى شاه من
طالعم مقبل كن و چرخى بزن
( ( 2787 ) ) روح را تابان كن از انوار ماه
زان كه زآسيب ذنب جان شد سياه
( ( 2788 ) ) از خيال و وهم و ظن بازش رهان
از چَه و جور رسن بازش رهان
( ( 2789 ) ) تا ز دلدارى خوب تو دلى
پر برآرد برپرد زآب و گلى
اى عزيز مصر جانم دستگير
عذر اين زندانى خود درپذير
( ( 2790 ) ) اى عزيز مصر و در پيمان دست
يوسف مظلوم در زندان توست
( ( 2791 ) ) در خلاص او يكى خوابى ببين
زود كان الله يحب المحسنين
( ( 2792 ) ) هفت گاو لاغر پر از گزند
هفت گاو فربهش را مىخورند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 201
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠١