مخصوصاً آن سيلى كه از دست تو نواخته مىشود ، هم قفا و هم سيلى سر مست تو است . بيا اى شادى جان و جهان ، هم اكنون نقد را غنيمت شمار و روى ماه وش خود را از شب روان دريغ مدار . واى آب روان ، از اين جوى سر مكش ، باشد كه لب جو از آب زلال و گوارايت بخندد و ياسمنها سر بر آورد . هر وقت بر لب جو سبزه هاى مست و خرم ديدى ، بدان كه در همان جو آبى هست . خداوند فرموده است : سيما هم فى وجوههم . سبزه زار باز گو كنندهء آب است . شبانگاه كه همه در خوابند باران مىبارد و همهء گلستانها را تازه و زيبا مىسازد ، خرمى و سرسبزى دليلى بر بارش پنهانى باران مىباشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 198
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٨