تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
ساعات و دقايق عمر آدمى را در بارگاه الهى سپرى سازد . همچنين روزهء يك ماه محرك لازم و كافى براى به دست آوردن امساك دايمى از هوسها و دروغها و ساير پليدىها بوده و تا آخرين لحظات عمر انسان را بر طغيانگرىهاى حيوانيش مسلط بسازد . به عبارت مختصرتر ادامهء نتيجهء نماز و روزه و ساير عبادات در طول زندگى دامنهء همان نماز و روزه است كه انسانهاى الهى همواره موفق به آن مىشوند . اگر توانسته باشد حتى يك الله اكبر از اعماق جانش بر آورد ، او واقعا به نعمت حيات بخش محبت و معرفت الهى نائل آمده است . اين محبت و معرفت چنان در جريان حيات او مؤثر مىشود كه عشق در جريان عاشق ، كه اشتياق به ديدار معشوقش هرگز به قول جلال الدين نه ساعت معين مىشناسد و نه نوبت مشخص -
( ( 2675 ) ) عشق مستسقيست مستسقى طلب در پى هم اين و آن چون روز و شب

تفسير ابيات

سخنى كه در ميان آورده بوديم ، پايانى ندارد ، بر گرديم به داستان موش و قورباغه . روزى موش به قورباغه مىگويد : اى چراغ هوش و فراست ، من وقت زيادى مىخواهم كه با تو رازها بگويم ، ولى اغلب اوقات تو در آب مشغول شناورى و تركتازى هستى . من از لب جوى نعره ها مىزنم ولى تو ناله و افغان عاشقت را در آب نمىشنوى . ملاقات تو در اين موقع معين مرا سير نمىكند : چنان كه پنج وقت نماز عشاق الهى را اشباع نمىكند و تمام اوقاتشان در نماز مىگذرد . اينان به جهت آن خمار روحانى كه در سر دارند ، نه به پنج قانع مىشوند و نه به پانصد هزار . آن حديث كه مىگويد : دير دير به زيارت يكديگر برويد تا بر محبت شما بيفزايد ، در مورد عشاق نيست ، زيرا جان عاشق صادق سخت مبتلاى استسقاء است . مگر به ماهى مىتوان گفت كه : به ديدار دريا دير برو ماهى بدون آب دريا زندگى ندارد . آب درياى عشق الهى كه جايگاه بس با عظمتى است ، در مقابل خمار ماهيان آن دريا جرعه‌اى بيش نيست . يك لحظه فراق معشوق براى عاشق به طول يك سال است و يك سال وصال در نزد او خيالى است كه موج مىزند و به سرعت مىگذرد . آرى ، عشق خود آن مستسقى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 189 | محمد تقي جعفري