مبالغه كردن موش در لابه و زارى و وصلت جستن از چغز آبى
( ( 2686 ) ) گفت اى يار عزيز مهر كار
من ندارم بىرخت يك دم قرار
( ( 2687 ) ) روز نور و مكسب و تابم تويى
شب قرار و سلوت و خوابم تويى
( ( 2688 ) ) از مروّت باشد ار شادم كنى
وقت و بىوقت از كرم يادم كنى
( ( 2689 ) ) در شبان روزى وظيفه چاشتگاه
راتبه كردى وصال اى نيك خواه
من بدين يك بار قانع نيستم
در هوايت طرفه انسانيستم
( ( 2690 ) ) پانصد استسقاستم اندر جگر
با هر استسقا قرين جوع البقر
( ( 2691 ) ) بىنيازى از غم من اى امير
ده زكات جاه و بنگر در فقير
( ( 2692 ) ) اين فقير بىادب نادر خور است
ليك لطف عام تو زان برتر است
( ( 2693 ) ) مىنجويد لطف عام تو سند
آفتابى بر حدثها مىزند
( ( 2694 ) ) نور او را زان زيانى نابده
و آن حدث از خشكثى هيزم شده
( ( 2695 ) ) تا حدث در گلخنى شد نور يافت
بر در و ديوار حمامى بتافت
( ( 2696 ) ) بود آلايش شد آرايش كنون
چون برو برخواند خورشيد آن فسون
( ( 2697 ) ) شمس هم معدهء زمين را گرم كرد
تا زمين باقى حدثها را بخورد
( ( 2698 ) ) جزو خاكى گشت و رست از وى نبات
هكذا يمحوا الا له السيئات
جزو خاكى گشت ، شد او پر ز نور
هكذا يغفر لمن يعطى الغفور
جزو خاكى گشت از وى بار شاد
هكذا يرحم إله للعباد
( ( 2699 ) ) با حدث كان بدترينست اين كند
كش نبات و نرگس و نسرين كند
( ( 2700 ) ) تا به نسرين مناسك در وفا
حق چه بخشد در جزا و در عطا
( ( 2701 ) ) چون خبيثان را چنين خلعت دهد
طيبين را تا چه سان دولت دهد
( ( 2702 ) ) آن دهد حقشان كه لا عين رأت
كان نگنجد در زبان و در لغت
( ( 2703 ) ) ما كهايم ، اين را بيان كن يار من
روز من روشن كن از خلق حسن
( ( 2704 ) ) منگر اندر زشتى و مكروهىام
كه ز پر زهرى چو مار كوهىام
( ( 2705 ) ) اى كه من زشت و خصالم جمله زشت
چون شوم گل چون مرا او خار كشت