از آن بادهء طهور به گفتگو مىآمد كه اگر لالى آن را بنوشد به نطق مىآيد و طفل نوزاد مانند حضرت مسيح عليه السلام دانا و فصيح حكمتهاى ربانى مىخواند . از آن كوه جامد كه سر مست آن بادهء طهور بود ، حضرت داود عليه السلام صد غزل بياموخت . همهء مرغان جيك جيك خود را ترك كرده ، با داود عليه السلام يار و همزبان گشته بودند . جايى كه آهن صداى دست داود را بشنود ، شگفتى نيست كه مرغان هوا سر مست ساغر روحانيش گردند و با او به زمزمه در آيند . همان باد كه قوم عاد را نابود ساخت ، حضرت سليمان عليه السلام را بر دوش خود حمل مىكرد و مركب و جاسوس او و آشكار كنندهء سخنان پنهانى و دور از حس بود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 186
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٦