تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
( وقتى كه موسى به وعده گاه ما آمد ، پروردگارش با او سخن گفت ، موسى عرض كرد ، خداوندا ، خود را به من نشان بده تا به تو بنگرم . خداوند فرمود : هرگز نمىتوانى مرا ببينى ولى به كوه بنگر اگر كوه در جاى خود مستقر و ثابت بماند ، مىتوانى مرا ببينى ، هنگامى كه خداوند جلوه‌اى به كوه كرد ، كوه از هم پاشيد و موسى در حال غش بر زمين افتاد وقتى كه به هوش آمد گفت : پاكيزه خداوندا ، من به تو باز گشت كردم و من اولين ايمان آورندگانم . )

روايت

« الضيافة على اهل الوبر و ليست على اهل المدر » ( 1 ) ( پذيرايى مهمان براى باديه و ده نشينان است نه براى شهرىها ) . « ان الرجل ليعمل الزمن الطويل به عمل اهل الجنه ثم يختم له عمله به عمل اهل النار و ان الرجل ليعمل الزمن الطويل به عمل اهل النار ثم يختم عمله به عمل اهل الجنه » ( 2 ) ( مرد زمان درازى عمل اهل بهشت را انجام مىدهد ، سپس پايان كارش با عمل اهل آتش ختم مىشود . [ و بالعكس ، ] مرد زمان درازى عمل اهل آتش انجام مىدهد ، سپس پايان عملش با عمل اهل بهشت ختم مىگردد ) .

( ( 2445 ) ) جمله كفها در دعا افراخته نعرهء ارنى به هم در ساخته

آيا حضرت موسى عليه السلام براى خود بود كه به خدا عرض كرد : خود را به من بنمايان ؟

در آيهء فوق مسأله‌اى مطرح است كه تذكر آن را لازم مىدانيم . مسئله اين است كه گفته مىشود : حضرت موسى عليه السلام با آن مقام شامخ نبوت ، مگر نمىدانست
هامش
( 1 ) جامع الصغير ، ج 2 ص 78 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 52 . .