( ( 2397 ) ) نان گرم و صحن حلواى عسل
برد آن كه در ثوابش بود امل
( ( 2398 ) ) الكياسه و الادب لاهل المدر
الضيافه و القرى لاهل الوبر
( ( 2399 ) ) الضيافه للغريب و القرى
اودع الرحمن فى اهل القرى
( ( 2400 ) ) كل يوم فى القرى ضيف حديث
ما له غير الإله من مغيث
( ( 2401 ) ) كل يوم فى القرى وفد جديد
ما لهم ثم سوى الله المجيد
( ( 2402 ) ) تخمه بودند آن دو بىگانه ز خور
بود صايم روز آن مؤمن مگر
( ( 2403 ) ) چون نماز شام آن حلوا رسيد
بود مؤمن مانده در جوع شديد
( ( 2404 ) ) آن دو كس گفتند ما از خور پريم
امشبان بنهيم و فردا مىخوريم
( ( 2405 ) ) صبر گيريم از خور امشب تن زنيم
بهر فردا لوت را پنهان كنيم
( ( 2406 ) ) گفت مؤمن امشب اين خورده شود
صبر را بنهيم تا فردا بود
( ( 2407 ) ) پس به دو گفتند زين حكمت گرى
قصد تو اين است تا تنها خورى
( ( 2408 ) ) گفت اى ياران نه كه ما سه تنيم
چون خلاف افتادمان قسمت كنيم
( ( 2409 ) ) هر كه خواهد قسم خود بر جان زند
و آن كه خواهد قسم خود پنهان كند
( ( 2410 ) ) آن دو گفتندش ز قسمت در گذر
گوش كن قسام فى النار از خبر
( ( 2411 ) ) گفت قسام او بود كاو خويش را
كرد قسمت بر هوا و بر خدا
( ( 2412 ) ) ملك حق و جمله قسم اوستى
قسم ديگر را دهى دو گوستى
( ( 2413 ) ) اين اسد غالب شدى هم بر سگان
گر نبودى نوبت آن بدرگان
اين اسد غالب شدى هم بر بقور
گر نبودى نوبت آن گاو زور
( ( 2414 ) ) قصدشان آن كان مسلمان غم خورد
شب بر او در بىنوايى بگذرد
( ( 2415 ) ) بود مغلوب او به تسليم و رضا
گفت سمعاً طاعة اصحابنا
( ( 2416 ) ) پس بخفتند آن شب و برخاستند
بامدادان خويش را آراستند
( ( 2417 ) ) روى شستند و دهان و هر يكى
داشت اندر ورد راه و مسلكى
( ( 2418 ) ) يك زمانى هر يكى آورد روى
سوى ورد خويش از حق فضل جوى
( ( 2419 ) ) مؤمن و ترسا جهود و گبر و مغ
جمله را رو سوى آن سلطان الغ
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 134
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٤