تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
( ( 2397 ) ) نان گرم و صحن حلواى عسل برد آن كه در ثوابش بود امل ( ( 2398 ) ) الكياسه و الادب لاهل المدر الضيافه و القرى لاهل الوبر ( ( 2399 ) ) الضيافه للغريب و القرى اودع الرحمن فى اهل القرى ( ( 2400 ) ) كل يوم فى القرى ضيف حديث ما له غير الإله من مغيث ( ( 2401 ) ) كل يوم فى القرى وفد جديد ما لهم ثم سوى الله المجيد ( ( 2402 ) ) تخمه بودند آن دو بىگانه ز خور بود صايم روز آن مؤمن مگر ( ( 2403 ) ) چون نماز شام آن حلوا رسيد بود مؤمن مانده در جوع شديد ( ( 2404 ) ) آن دو كس گفتند ما از خور پريم امشبان بنهيم و فردا مىخوريم ( ( 2405 ) ) صبر گيريم از خور امشب تن زنيم بهر فردا لوت را پنهان كنيم ( ( 2406 ) ) گفت مؤمن امشب اين خورده شود صبر را بنهيم تا فردا بود ( ( 2407 ) ) پس به دو گفتند زين حكمت گرى قصد تو اين است تا تنها خورى ( ( 2408 ) ) گفت اى ياران نه كه ما سه تنيم چون خلاف افتادمان قسمت كنيم ( ( 2409 ) ) هر كه خواهد قسم خود بر جان زند و آن كه خواهد قسم خود پنهان كند ( ( 2410 ) ) آن دو گفتندش ز قسمت در گذر گوش كن قسام فى النار از خبر ( ( 2411 ) ) گفت قسام او بود كاو خويش را كرد قسمت بر هوا و بر خدا ( ( 2412 ) ) ملك حق و جمله قسم اوستى قسم ديگر را دهى دو گوستى ( ( 2413 ) ) اين اسد غالب شدى هم بر سگان گر نبودى نوبت آن بدرگان اين اسد غالب شدى هم بر بقور گر نبودى نوبت آن گاو زور ( ( 2414 ) ) قصدشان آن كان مسلمان غم خورد شب بر او در بىنوايى بگذرد ( ( 2415 ) ) بود مغلوب او به تسليم و رضا گفت سمعاً طاعة اصحابنا ( ( 2416 ) ) پس بخفتند آن شب و برخاستند بامدادان خويش را آراستند ( ( 2417 ) ) روى شستند و دهان و هر يكى داشت اندر ورد راه و مسلكى ( ( 2418 ) ) يك زمانى هر يكى آورد روى سوى ورد خويش از حق فضل جوى ( ( 2419 ) ) مؤمن و ترسا جهود و گبر و مغ جمله را رو سوى آن سلطان الغ