( ( 2354 ) ) اى كمان و تير را برساخته
صيد نزديك و تو دور انداخته
هر كس كه از خدا و روى خدا دور است ، تير اندازىهاى او براى ورزش و آزمايش زور بازوى اوست ، لذا هر كس كه در تير اندازى نيرومندتر است و تيرش را به دورترين مسافتها مىاندازد ، او از محبوب مطلق دور تر و مهجورتر خواهد بود . به آن فلسفه باف تير انداز بگو : كه با اين همه تلاش كه در تير اندازى حرفهاى خود را خسته و نابود مىكنى ، بدان و يقيناً بدان كه نخست پشت به گنج كرده و سپس تير اندازىها به راه انداختهاى نيز به او بگو : هر چه كه بيشتر مىدوى ، در حقيقت از خواستهء دلت دور تر مىگردى .
خداى ما فرموده است : براى رسيدن به لقاى ما مجاهدت بورزيد ، نه براى دور شدن از ما . حال تو چونان حال كنعان پسر نوح است كه از همراهى با نوح سر باز زد و به قلهء كوه رفت ، لذا -
( ( 2360 ) ) هر چه افزونتر همىجست او خلاص
سوى كُه مىشد جداتر از مناص
( ( 2361 ) ) همچون اين درويش بهر گنج و كان
هر صباحى سختتر جستى كمان
اين مثال كه گفتم ، در زمانه مثال جانها است ، يعنى جانى وجود دارد كه با تير و كمان بازى عمر خود را براى پيدا كردن نزديكترين حقيقت به خود ، بىهوده تلف نمىكند و جان ديگرى هم وجود دارد كه همهء عمر با تير اندازىها ، خود را ارزانى رنج و شكنجه نموده است ، زيرا جاهل از استاد و مرشد احساس ننگ مىكند و مىرود و دكان مستقل و نو باز مىكند ، دكانى كه بالاى دكان استاد قرار گرفته ، گنديده و پر از كژ دم و مار است . معطل مباش ، فورا در دكانت را ببند و به سوى سبزه و گلستان و چشمه سار برگرد . مانند كنعان مباش كه از جهل و نخوتش ، كوه را نگه دارندهء خويش ساخت . اين نابخرد به وسيلهء دانش تير اندازى كه داشت ، حجابى به ديده گان خود كشيد و نمىدانست كه مقصود او در جيب و گريبانش بود ، بدينسان -
( ( 2369 ) ) اى بسا علم و ذكاوات و فطن
گشته رهرو را چو غول راهزن
اين كه فرموده است : اكثر بهشتيان مردمان ساده دلاند ، براى اين است كه