هستند يا مىتوانند باشند بشناسند . بلكه مىخواهيم مثالى بر خدا جويان بزنيم و بدانيم كه كارى كه خدا جويان در راه خدا يا بى انجام مىدهند ، شبيه به همين حالت خود جوئى است كه خود را كنار گذاشته يا به عبارت صحيحتر خود را نرد بام قرار داده و از پله هاى آن بالا رفته ، مشغول رها كردن تيراند كه هر كجا آن تير بيافتد بروند و خود را از همان جا به دست آورند .
حال كه اين قضيه به شوخى و حماقت شبيه تر از يك قضيهء انسانى است . وضع خدا جوئى چه مىشود ؟ آن خدايى كه خود من مانند خواستن خواهنده يكى از تموجات درياى مشيت او است .
نيز ما نمىگوييم كه : تير اندازى با علم و فلسفه براى خدا يا بى غلط محض است ، بلكه مىگوييم : بشر بايستى اين مقدار هشيار باشد كه بداند كه نتيجهء همهء تكاپوهاى علمى و فلسفىاش در راه خدا يا بى رسيدن به نمىدانمهايى است كه جوشش حس خدا جويى او همچنان ادامه داشته باشد و بيك مىدانم اصيل برسد و تير و كمان را كنار بگذارد و خود و خدايش را در يابد .
تفسير ابيات
آن فقير گنج طلب كه بيهودگىهايش او را به نوميدى كشانيده بود ، از خداوند الهامى دريافت كه مشكلاتش همگى گشوده شده است . آن الهام چنين گفت : من به تو گفته بودم : تيرى در كمان گذار نگفته بودم كه زه آن كمان را بكش و تير را بيانداز . من نگفته بودم كمان را سخت بكش و گفته بودم : تير در كمان گذار و بس .
تو فضولى كردى و كمان كشيدى و كمانگرى به راه انداختى ؟ تو دست از اين سخت كمان كشيدنها بر دار و برو تير در كمان گذار و تير را پرتاب مكن . هر كجا كه تير افتاد همان جا را كاوش كن ، و زور و نيرو را كنار بگذار و طلا را به آزادى جستجو كن . مگر حق جل و علا نزديكتر از رگ گردن آدمى به آدم نيست ، پس چرا تير انديشه ها را به دور مىافكنى ؟ آخر . -