وصول به كمال اعلى بودند ، ولى راه طلب وكيفيت تكاپوى هر يك مخالف ديگرى بود .
اين مقايسه كه براى بيان يك اصل كلى است ، كاملًا صحيح است و آن عدم منافات تنوع وتضاد راه هايى است كه براى سلوك الى الله وجود دارد ، چنان كه در جملهء :
« الطرق الى الله بعدد انفاس الخلائق يا بعدد نفوس الخلائق ) ( راه ها به سوى خدا به شمارهء نفسهاى مردم يا نفوس انسان است ) .
ولى تطبيق آن اصل كلى به مورد ابراهيم خليل عليه السلام وابراهيم ادهم خالى از ابهام نيست ، زيرا - فرار نكردن ابراهيم خليل از آتش و افتادن او در ميان شعله هاى آن ، به انگيزگى همان عشق الهى بود كه به سختترين مرگ كه كشته شدن در زبانه هاى آتش است ، تن در داد وهرگز آن حضرت به قصد گلستان شدن آتش خود را در كام آتش نيانداخت و همچنين بقاى حيات ابراهيم خليل وبرخوردارى او از مزاياى حيات ناشى از علاقه وعشق به آنها نبود ، لذا چنان كه در تواريخ معتبر آمده است ، آواره از وطن مىگشت واموالش را در راه خدا بذل وانفاق مىفرمود . همچنين فرار ابراهيم ادهم از مقام وجاه به سوى عشق الهى از جهتى مانند فرار ابراهيم به سوى آتش سوزانندهاى بود كه به علت عشق الهى صورت گرفت .
تفسير ابيات
شخصى به سوى دكانش مىرفت ، در راه انبوه زنان زيبا را ديد كه از كثرت افرادشان راه بسته شده بود . از عجلهاى كه داشت پاهايش مىسوخت . رو بيكى از زنها كرد وگفت : اين دوشيزگان چقدر فراوانند ؟ آن زن در پاسخش گفت :
با اين كه عدهء ما زنان فراوان است ، شما مردان بما قناعت نمىكنيد و در كثافت هم صنف بازى مىافتيد ورسواى زمان مىگرديد . اين مثال ، وضع مردم است در مقابل ناملايمات معاش وبيم وهراس از قحطى ، با اين كه اين همه ترس ووحشت در بارهء تلخىهاى