مثل در تسكين فقيران به جور روزگار وحكايت
( ( 1727 ) ) آن يكى مىشد به ره سوى دكان
پيش ره را بسته ديد او از زنان
( ( 1728 ) ) پاى او مىسوخت از تعجيل و راه
بسته از جوق زنانِ همچو ماه
( ( 1729 ) ) رو به يك زن كرد وگفت اى مستهان
هين چه بسيارند اين دختر بچگان
( ( 1730 ) ) رو به دو كرد آن زن وگفت اى مهين
هيچ بسيارى ما منگر چنين
( ( 1731 ) ) بين كه با بسيارى ما بر بساط
تنگ مىآيد شما را انبساط
( ( 1732 ) ) در لواطه مىفتيد از قحط زن
فاعل ومفعول رسواى زمن
( ( 1733 ) ) تو مبين اين واقعات روزگار
كز فلك مىگردد اينجا ناگوار
( ( 1734 ) ) تو مبين تخسير روزى ومعاش
تو مبين اين قحط وخوف وارتعاش
( ( 1735 ) ) بين كه با اين جمله تلخىهاى او
مردهء اوئيد وناپرواى او
( ( 1736 ) ) رحمتى دان امتحان تلخ را
نقمتى دان ملك مرو وبلخ را
( ( 1737 ) ) آن براهيم از تلف نگريخت ماند
وين براهيم از شرف بگريخت راند
( ( 1738 ) ) اين نسوزد و آن بسوزد اى عجب
نعل معكوس است در راه طلب
( ( 1737 ) ) آن براهيم از تلف نگريخت ماند
وين براهيم از شرف بگريخت راند
( ( 1738 ) ) اين نسوزد و آن بسوزد اى عجب
نعل معكوس است در راه طلب
آيا مقايسه ميان ابراهيم خليل عليه السلام وابراهيم ادهم صحيح است ؟
جلال الدين مىگويد : حضرت ابراهيم خليل عليه السلام از تلف شدن در آتش نمرود نگريخت ، و در آتش افتاد ونسوخت ، ولى ابراهيم ادهم از شرف سلطنت ومزاياى دنيوى گريخت و رفت و در آتش عشق سوخت .
با اين كه پيامبر عظيم الشان و اين مرد الهى هر دو در راه طلب وتكاپو براى