تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
مثل در تسكين فقيران به جور روزگار وحكايت
( ( 1727 ) ) آن يكى مىشد به ره سوى دكان پيش ره را بسته ديد او از زنان ( ( 1728 ) ) پاى او مىسوخت از تعجيل و راه بسته از جوق زنانِ همچو ماه ( ( 1729 ) ) رو به يك زن كرد وگفت اى مستهان هين چه بسيارند اين دختر بچگان ( ( 1730 ) ) رو به دو كرد آن زن وگفت اى مهين هيچ بسيارى ما منگر چنين ( ( 1731 ) ) بين كه با بسيارى ما بر بساط تنگ مىآيد شما را انبساط ( ( 1732 ) ) در لواطه مىفتيد از قحط زن فاعل ومفعول رسواى زمن ( ( 1733 ) ) تو مبين اين واقعات روزگار كز فلك مىگردد اينجا ناگوار ( ( 1734 ) ) تو مبين تخسير روزى ومعاش تو مبين اين قحط وخوف وارتعاش ( ( 1735 ) ) بين كه با اين جمله تلخىهاى او مردهء اوئيد وناپرواى او ( ( 1736 ) ) رحمتى دان امتحان تلخ را نقمتى دان ملك مرو وبلخ را ( ( 1737 ) ) آن براهيم از تلف نگريخت ماند وين براهيم از شرف بگريخت راند ( ( 1738 ) ) اين نسوزد و آن بسوزد اى عجب نعل معكوس است در راه طلب ( ( 1737 ) ) آن براهيم از تلف نگريخت ماند وين براهيم از شرف بگريخت راند ( ( 1738 ) ) اين نسوزد و آن بسوزد اى عجب نعل معكوس است در راه طلب
آيا مقايسه ميان ابراهيم خليل عليه السلام وابراهيم ادهم صحيح است ؟ جلال الدين مىگويد : حضرت ابراهيم خليل عليه السلام از تلف شدن در آتش نمرود نگريخت ، و در آتش افتاد ونسوخت ، ولى ابراهيم ادهم از شرف سلطنت ومزاياى دنيوى گريخت و رفت و در آتش عشق سوخت . با اين كه پيامبر عظيم الشان و اين مرد الهى هر دو در راه طلب وتكاپو براى