مواد زندگى وحوادث مربوط به آنها دارند ، باز به آن امور عشق مىورزند وبىپروا مانند پروانه خود را به شمع سوزان مىزنند امتحانهاى تلخى كه در راه زندگانى پيش مىآيد از رحمت حق تعالى است ، در صورتى كه ملك مرو وبلخ نكبت ونقمت است كه انسان را در خود فرو مىبرد . حضرت ابراهيم خليل عليه السلام از سوختن و تلف شدن نمىگريزد وابراهيم ادهم از شرف دنيا فرار مىكند .
شگفتا ، خليل الله نمىسوزد وابراهيم ادهم در آتش عشق مىسوزد ، اين همان نعل معكوس است كه در راه طلب زده شده است .
باز مكرر كردن صوفى سؤال را و جواب قاضى
( ( 1739 ) ) گفت صوفى قادر است آن مستعان
كه كند سوداى ما را بىزيان
( ( 1740 ) ) آنكه آتش را كند ورد شجر
هم تواند كرد اين را بىضرر
( ( 1741 ) ) آنكه گل آرد برون از عين خار
هم تواند كرد اين دى را بهار
( ( 1742 ) ) آنكه زو هر سرو آزادى كند
قادر است از غصه را شادى كند
( ( 1743 ) ) آنكه شد موجود از وى هر عدم
گر بدارد باقيش او را چه غم
( ( 1744 ) ) آنكه تن را جان دهد تا حى شود
گر نمىراند زيانش كى شود
( ( 1745 ) ) خود چه باشد گر ببخشد آن جواد
بنده را مقصود جان بىاجتهاد
( ( 1746 ) ) دور دارد از ضعيفان در كمين
مكر نفس وفتنهء ديو لعين
وقت طالب را پريشان كم كند
آينهء دل را چو جام جم كند
تفسير ابيات
صوفى به قاضى مىگويد : آن خداى پشتيبان مخلوقات ، آن قدرت مطلقه را دارد كه زندگى مادى ومعنوى ما را بدون ناملايمات وزيانها به جريان بياندازد .
آن خدايى كه آتش را به گل و درخت مبدل مىكند و گل از خار بيرون مىآورد ، مىتواند اين خزان ناگوارىها را به بهار روح انگيز تبديل كند .