تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
از او بريد و با خود چنين مىگفت : اين ساده لوح به افسانه هاى فكاهى من دل باخته ونمىداند كه اين افسانه ها چه خسارت و ضررى بر او وارد مىسازد . اى انسان ، اى ساده لوح پر مدعا -
اى فسانه گشته ومحو از وجود چند چند افسانه خواهى آزمود ؟
بس است ، برو لختى در خودت بينديش كه -
خندمينتر از تو ، هيچ افسانه نيست بر لب گور خراب خود بايست