تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠

خطاب با هر نفسى كه به مثل اين بلا مبتلاست

( ( 1711 ) ) اى فرو رفته به گور جهل و شك چند جويى لاغ ودستان فلك ( ( 1712 ) ) تا به كى نوشى تو عشوهء اين جهان كه نه عقلت ماند بر قانون نه جان ( ( 1713 ) ) لاغ اين چرخ نديم كرد و مرد آب روى صد هزاران چون تو برد ( ( 1714 ) ) مىدرد مىدوزد اين درزى عام جامهء صد سالكان واطفال خام ( ( 1716 ) ) پير طفلان شسته پيشش بهر كدّ تا به سعد ونحس او لاغى كند ( ( 1715 ) ) لاغ او گر باغها را داد داد چون دى آمد داده ها بر باد داد

تفسير ابيات

مىگويم اى فرو رفته در گور جهل ، اخر تا كى در جستجوى افسانه وافسون جهان طبيعت عمرت را سپرى خواهى كرد ؟ تا كى فريب عشوه هاى اين جهان را خواهى خورد ؟ آخر اين بازيهاى عشوه گرانهء جهان ، عقل قانون شناس وجان خدا جويت را ربود و به يغما برد . لاغ وافسونگرىهاى اين پهنهء كون و فساد همدم نما ، آبروى صدها هزار مثل تو را ريخت وتباهشان ساخت . اين خياط عموم جهان وجهانيان پى در پى جامهء سالكان ورزيده وكودكان خام بشريت را مىدرد ومىدوزد وخم به ابرويش نمىآورد ؟ كودكان هفتاد و هشتاد ساله در مقابل اين چرخ بند باز ، نشسته تا با سعد ونحس خود به آنان لاغى بگويد وافسانه ها بسازد . اگر چه لاغ وياوه هاى طبيعت باغهاى خوش نما دارد و به انسانها محبت مىكند ، ولى فصل خزان را به دنبالش مىفرستد وهمهء آن داده ها را به باد فنا مىدهد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 580 | محمد تقي جعفري