است . آن چنگ زن كه مىتواند بيست و چهار آهنگ بنوازد ، موقعى كه گوش شنوايى پيدا نكند ، همان چنگ براى او چوبهء دار مىگردد ، نه نغمهاى و نه غزلى بيادش مىافتد و نه ده انگشتش براى عمل بجنبش درمىآيد . اگر گوشهاى غيب گير نبود ، هيچ پيامبر بشر ونذيرى از آسمان وحى نمىآورد . و اگر ديدگان ناظر به صنع الهى نبود ، نه افلاك براى خود گردشى داشت و نه زمين مىخنديد . همان دم لولاك خود نشان مىدهد كه كارى كه انجام مىگيرد ، براى ديدن چشم تيز بين ونظاره در آن است . عاميان كه جز عشق همخوابه وطبق غذا چيزى در درون ندارند ، نمىتوانند اهميتى به صنع وعشق حق بدهند . اگر سگى چند براى طعمه خوارى نبينى ، آب تماج به تغار نمىريزى . براى اين كه از اين تغار پست طبيعت رها شوى ، برو اقلا سگ اصحاب كهف باش .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 573
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٣