( ( 1612 ) ) وحدتى كه ديد با چندين هزار ؟
صد هزاران جنبش از عين قرار ؟
( ( 1613 ) ) گفت قاضى صوفيا خيره مشو
يك مثالى در بيان اين شنو
( ( 1614 ) ) بىقرارى درون عاشقان
حاصل آمد از قرار دلستان
( ( 1615 ) ) آن چو كه در ناز ثابت آمده
عاشقان چون برگها لرزان شده
اين همه كيفيتها وحركات وسكون واضداد چگونه از خداوندى كه از همه جهات واحد است صادر شده است ؟
شايد اين سؤال را كه صوفى به قاضى مطرح مىكند ، در اغلب اذهان انسانهاى انديشمند مطرح شده است . حاصل آن اين است كه با فرض اين كه خدا علت همهء موجودات جهان هستى است ، چگونه امكان دارد كه كيفيتها وكميتها وحركات وسكنات واضداد متنوع از علتى كه از همه جهات واحد است ، صادر شود ؟ پاسخى را كه جلال الدين از طرف قاضى به صوفى مىدهد ، مثال جالبى است كه ممكن است افكار عدهاى از اشخاص را قانع كند ، اين مثال از پديدهء عشق بهره بردارى شده است ، به اين بيان كه : عشق عاشق كه موجب هزاران حركات وسكنات وانواع بىشمارى از آثار وپديده ها است كه در صفحهء زندگى مادى عاشق بروز مىكند ، همهء آنها مستند به سكون وآرامش معشوق است . اين تشبيه قابل تحليل به دو موضوع است :
موضوع يكم - سكون وآرامش معشوق كه موجب صدها هيجانات وتنوعات بىشمار در عاشق مىگردد .
با نظر به اين موضوع ارتباط تكثرات وتضادها وحركت وسكون جهان هستى با خدا كه ما فوق همهء آنها و به وجود آورنده آنها است . نظير