هم در تقرير قصهء قاضى وصوفى
( ( 1534 ) ) گفت قاضى ثبت العرش اى پسر
تا بر او نقشى كنيم از خير وشر
( ( 1535 ) ) كو زننده ؟ كو محل انتقام ؟
كاين خيالى گشته است اندر سقام
( ( 1536 ) ) شرع بهر زندگان واغنياست
شرع بر اصحاب گورستان كجاست ؟
( ( 1537 ) ) آن گروهى كز فقيرى بىبرند
صد جهت زان مردگان فانىترند
( ( 1538 ) ) مرده از يك روست فانى در گزند
صوفيان از صد جهت فانى شدند
( ( 1539 ) ) مرگ يك قتل است و اين سيصد هزار
هر يكى را خون بهاى بىشمار
( ( 1540 ) ) گر چه كشت اين قوم را حق بارها
ريخت بهر خون بها انبارها
( ( 1541 ) ) همچو جرجيساند هر يك در سرار
كشته گشته زنده گشته چند بار
( ( 1542 ) ) كشته از ذوق ستان دادگر
مىبزارد كه بزن زخمى دگر
( ( 1543 ) ) والله از عشق وجود جان پرست
كشته بر قتل دوم عاشقتر است
( ( 1544 ) ) گفت قاضى من قضادار حىام
حاكم اصحاب گورستان كىام
( ( 1545 ) ) اين به صورت گر نه در گور است پست
گورها در دودمانش آمده است
( ( 1546 ) ) بس بديدى مرده اندر گور تو
گور را در مرده بين اى كور تو
( ( 1547 ) ) گر ز گورى بر تو خشتى اوفتاد
عاقلان از گور كى خواهند داد ؟
( ( 1548 ) ) گرد خشم وكينهء مرده مگرد
هين مكن با نقش گرمابه نبرد
( ( 1549 ) ) شكر كن كه زندهاى بر تو نزد
كان كه زنده رد كند حق كرد رد
( ( 1550 ) ) خشم احيا خشم حق و زخم اوست
كه به حق زنده است آن پاكيزه پوست
( ( 1551 ) ) حق بكشت او را و در پاچه اش دميد
زود قصّابانه جلد از وى كشيد
( ( 1552 ) ) نفع در وى باقى آمد تا مآب
نفع حق نبود چو نفخهء آن قصاب
( ( 1553 ) ) فرق بسيار است بين النفختين
اين همه زين است و باقى جمله شين
( ( 1554 ) ) اين حيات از وى بريد وشد مضر
وان حيات از نفع حق شد مستمر
( ( 1555 ) ) اين دم آن دم نيست كايد آن به شرح
هين بر آ زين قعر چَه بالاى صرح