تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
دست يكايك اقوام وملل را در امتداد تاريخ گرفته آنان را از جويبار حيات بيرون مىاندازد و آن مردگان زنده نما را به جان هم مىاندازد . وبدين ترتيب قانون شيطانى « گرگ باش تا گرگان ديگر تو را نخورند » به همان استحكام ، جنگ وپيكار بىدليل را به كرهء خاكى لازم مىداند كه طبيعت چشم انسان روشنايى را براى ديدن اشياء در تاريكى . وچنانكه موضوع ديدن از قديمترين تاريخ وجود انسانى دنبال روشنايى را براى ديدن اشياء محقر گرفته وامروز سر و كار با روشنايىهاى خورشيد آسا پيدا كرده است همين طور استحكام قانون گرگ در خاندان بشرى ، حتى از تشريفات ضرورى وتكاملهاى نابود كننده تر هم برخوردار است : قضيه به حدى عموميت دارد كه انسانهاى پاك حتى از ادعاى حق به جانب هم كه مىگويد : چرا يكديگر را مىكشيد ؟ انسان برادر انسان است ، بيمناكند كه نكند اين ادعا هم صورت تكامل يافته شيپور جنگ گذشتگان است . خلاصه به قول جلال الدين : اين مردگان هنوز اثبات حيات خود نكرده دعواى پيشرفت و تكامل دارند

تفسير ابيات

قاضى به صوفى مىگويد : تو اولًا سقف خانه را اثبات كن سپس ما روى آن سقف نقش نيك و بد و خير وشر را ترسيم كنيم . تو نخست هستى وزنده بودن مورد و محل انتقام را براى من اثبات كن ، تا بتوانم در بارهء او كيفر اجرا كنم . اين بيمار را كه تو آورده‌اى ، جز خيال بىاساس از هستى برخوردار نيست ، من كيفر را به كدام موجود اجرا كنم ؟ مگر نمىدانى كه احكام شرع مطهر اسلام براى زنده ها است ، اين بيمار كه طرف خصومت تست از مردگان گورستانى صد مرتبه فانى مىباشند . مردهء معمولى از آسيبى كه به هستىاش رسيده است ، از يك جهت مرده است كه