بگذار ، پس از آن هر كارى كه كنى مشمول آيهء و ما رميت از رميت مىگردى . و چون كشتن نفس براى خدا است ، لذا -
آن ضمان بر حق بود نى بر امين
هست تفصيلش به فقه اندر مبين
اين مسائل را در كتب فقهى جستجو كن ، زيرا براى هر دكان بازارى است ومثنوى ما فقط دكان فقر وفنا است . در دكان كفاشى چرم خوب مىبينى ، و اگر چوبى ببينى ، براى ساختن قالب كفش است . در دكان بزازى حرير وقماش است ، و اگر آهنى در آن دكان به بينى ، براى ذرع و گرفتن اندازه پارچه است . اما مثنوى ما -
مثنوىّ ما دكان وحدت است
رحمت اندر رحمت اندر رحمت است
غير واحد هر چه بينى اندر اين
بىگمانى جمله را بت دان يقين
اگر بتى ستوده شود براى به دام آوردن عاميان است . مانند جملهء « تلك الغرانيق العلى » ( 1 ) كه در سورهء والنجم خوانده شد ، اين جملهء جزئى از سوره نبود ، بلكه فتنهاى بود كه در دنبالش كفار به سجده افتادند و آن چه كه كفار سر بر در او زدند ، شيطان بود . پس از اين ، سخنى پيچا پيچ و دور از اذهان معمولى وجود دارد ، بگذر از اين سخن و - « با سليمان باش وديوان را مشور » . برو داستان صوفى و قاضى و آن ستم كار ناتوان را بياور وباز گو كن : -
هامش
( 1 ) بيت مورد تفسير تا حدودى ابهام انگيز است ، زيرا ظاهر بيت اول اين است كه جملهء فوق را پيامبر گفته است ولى بيت سوم جمله را به شيطان نسبت مىدهد . .