وبارور مىگردند وارواحشان رو به لقاء الله واجسادشان با خاك درمىآميزد ، از طرف ديگر ، اين حقيقت اثبات مىشود كه هيچ انسان زندهاى نبايد ضربه وآسيبى از انسان زندهء ديگر ببيند ، زيرا با آن معنى وارتباط الهى كه در انسانهاى زنده وجود دارد ، وارد كردن ضربه وآسيب به انسان ديگر ، در حقيقت مجروح ونابود كردن خود آن وارد كنندهء ضربه است چه به طور مستقيم كه مقتضاى اتحاد آنها در روح كلى است و چه به طور غير مستقيم كه اهانت به نهال باغ خداوندى است واهانت بر همهء باغ وباغبان را در بر دارد . بنا بر اين كسى كه بدون علت بيك انسانى صدمه وضربه وارد مىسازد ، بايستى از حوزهء حيات و روح مشترك بيرون بوده باشد تا جرئت به چنان اقدامى نمايد . اين مطلب كاملًا صحيح است ومىتوان گفت : بشر يا همين است كه جلال الدين مىگويد [ كه البته به حسن ظن افراطى نيازمند است ] و يا مىتواند و بلكه بنا به معارف مربوطه به بايستگىها ورشد انسانى ، بايستى چنين باشد . ولى آن چه كه موجب خنده يا گريه سخت است ، اين است كه اين بيرون رفتگان از جاذبهء حيات انسانها و به قول جلال الدين مردگان هستند كه زندگى زندگان را دستخوش هواهاى خود قرار داده و خود را زنده وانسانها را مرده مىپندارند اگر از آتش افروزان كينه هاى كشنده وجنگهاى خانمان سوز فردى و محلى وكشورى وقارهاى وجهانى بپرسيد : كه چه مىكنيد ؟ اگر شما را زنده به حساب بياورند و سؤال شما را شايستهء توجه بدانند ، پاسخى كه به شما خواهند داد ، اين است كه شما را چه به اين گونه سؤالات تو مگر جزئى از محل وقاره وجهان نيستى ، بنشين ومنطق زندگانى را سرسرى مگير . زنده اگر گرگ نشود ، گرگهاى ديگر او را خواهند خورد . همين سؤال را از طرف ديگر مىپرسى كه آقايان شما چرا گرگ شدهايد كه ديگران را گرگ بسازيد ؟ آن طرف هم پاسخ خواهد گفت : كه بلى ، اگر ما گرگ نشويم گرگها ما را مىدرند ومىخورند بدين ترتيب منطق بشر تكامل يافته است كه براى اثبات آدم كشى از يك دور مصرح كه بديهىترين تناقض را در بر دارد ، بهره بردارى مىكند قانون جنگلى « گرگ باش تا گرگان ديگر تو را نخورند . »
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 544
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤٤