تفسير ابيات
پيامبر ما ، آن پيشواى پيروز - عالم بشريت ، صحيح فرموده است كه هر كس از اين دنيا بگذرد وخيالات پا در هوا ونامعقولهايى كه گريبان روحش را مىفشرد از بين برود ، دردش اين نيست كه چرا مرگ گريبانش را گرفت ، بلكه دريغ وتاسفش براى آنست كه چرا در باره مرگ نيانديشيدم تا از زندگانى بهره بردارى كنم ، چرا در بارهء مرگ كه عبور از مزرعهء حيات به قلمرو محصول حيات است فكر و كارى نكردم .
من همهء عمرم را از چشم لوچى كه داشتم ، خيالاتى را قبلهء خود كردم كه با فرا رسيدن اجل نابود شدند ورفتند . حسرت گذشتگان از اين خاكدان در بارهء خود مرگ نيست ، بلكه در بارهء آن است كه پاى بند نقشها وصورتها گشتند ونفهميدند كه آن پيرايه هاى جالب نقش و كف ناچيز بوده است كه از دريا مىجنبد ونمودى براى خود پيدا مىكند .
موقعى كه دريا كفها را از خود بيرون مىاندازد ، اگر بخواهى جاى آن كفهاى را ببينى ، برو به گورستان و به مردگان تماشا كن كه چند صباحى روى درياى وجود جست وخيز كردند وسپس به زير خاك تيره وتار رفتند و هيچ شدند .
وقتى كه به سراغشان رفتى -
پس بگو كو جنبش وجولانتان
بحر افكنده است در بحرانتان
تا آنان پاسخ تو را با زبان حال بگويند : كه چرا اين سؤال را از ما مىكنى ؟ برو از خود دريا بپرس ، زيرا هيچ نقشى بدون موج نمىجنبد وگرد هرگز بدون باد به هوا نمىرود .
موقعى كه غبار نقشها را مىبينى باد را در نظر بياور وهنگامى كه كف را مىنگرى درياى وجود را در نظر بگير .
ودقت كن كه چيزى كه به كار تو مىخورد واهميت دارد همان نظر وانديشه است ، مابقى