تو است كه نخست تو را در تنگىها مىفشارد و در عاقبت گشايش بىكران را نصيبت مىسازد .
اى خدا -
اى دهندهء عقلها فرياد رس
تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس
هم طلب از توست وهم آن نيكويى
ما كئيم ، اول تويى آخر تويى
هم تو گوى وهم تو بشنو هم تو باش
ما همه لاشيم با چندين تراش
خداوندا ، به وسيله اين دعا بر كوشش واطاعتهاى ما بيفزا وكاهلى وجبر بازى وركود را بر ما موكل مفرما . اين جبر وسيلهء بس شگفت انگيز است ، جبر پر وبالى براى پرواز مردم كامل ورشد يافته ، وزندان وزنجيرى براى تن پروران است ، مثل جبر همان مثل رود نيل است كه براى مؤمن آب و براى كافر خون است .
چنانچه پر و بال براى پرواز است . همين پر و بال باز را به سوى سلطان ، وزاغ را به گورستان به پرواز درمىآورد . اى مولوى ، برگرد به شرح نيستى كه خودش پادزهر وپندارش سم مهلك است . اى خواجه تاش ، مانند آن هند و بچه از محمود نيستى ترسان وبيمناك مباش ، تو از آن هستى بترس كه اكنون در آن غوطه ورى ، زيرا كه خودت وخيالات در اين هستى لاشيى محض است .
عجبا -
لا شيئى بر لا شيئى عاشق شده است
هيچ نى مر هيچ نى را ره زده است