( ( 1403 ) ) چون شكار فقر گردى تو يقين
همچو كودك اشكبارى يوم دين
( ( 1404 ) ) گر چه اندر پرورش تن مادر است
ليك از صد دشمنت دشمنتر است
( ( 1405 ) ) تن چو شد بيمار دارو جوت كرد
ور قوى شد مر تو را طاغوت كرد
( ( 1406 ) ) چون زره دان اين تن پر حيف را
نه شتا را شايد و نه صيف را
( ( 1407 ) ) يار بد نيكوست بهر صبر را
كه گشايد صبر كردن صدر را
( ( 1408 ) ) صبر مه با شب منوّر داردش
صبر گل با خار اذفر داردش
( ( 1409 ) ) صبر شير اندر ميان فرث و خون
كرده او را ناعش ابن اللبون
( ( 1410 ) ) صبر جمله انبياء با منكران
كردشان خاص حق و صاحب قران
( ( 1411 ) ) هر كه را بينى يكى جامه درست
دان كه او آن را به كسب و صبر جست
( ( 1412 ) ) هر كه را ديدى برهنه وبىنوا
هست بر بىصبرى او آن گوا
( ( 1413 ) ) هر كه مستوحش بود پر غصّه جان
كرده باشد با دعايى اقتران
( ( 1414 ) ) صبر اگر كردى ز الف آن بىوفا
از فراق او نخوردى اين قفا
( ( 1415 ) ) خوى با حق ساختى چون انگبين
با لبن كه لا احب الافلين
( ( 1416 ) ) لاجرم تنها نماندى همچنان
كاتشى مانده به راه از كاروان
( ( 1417 ) ) چون ز بىصبرى قرين غير شد
در فراقش پر غم وبىخير شد
( ( 1418 ) ) صحبتت چون هست زرّ ده دهى
پيش خائن چون امانت مىنهى
( ( 1419 ) ) خوى با او كن كامانتها تو
ايمن آيد از افول و از عتو
( ( 1420 ) ) خوى با او كن كه خو را آفريد
خوىهاى انبياء را پروريد
( ( 1421 ) ) برّهاى بدهى رمه بازت دهد
پرورندهء هر صفت خود رب بود
( ( 1422 ) ) برّه پيش گرگ امانت مىنهى
گرگ ويوسف را مفرما همرهى
( ( 1423 ) ) گرگ اگر با تو نمايد روبهى
هين مكن باور كه نايد زو بهى
( ( 1424 ) ) جاهل ار با تو نمايد همدلى
عاقبت زخمت زند از جاهلى
( ( 1425 ) ) او دو آلت دارد وخنثى بود
فعل هر دو بىگمان پيدا شود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 493
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩٣