معنا مىدهد ؟ چرا با مونسهاى حقيقى خود مىجنگى ؟ اگر تو واقعا با نيست الفتى ندارى ، چرا همهء عمر در كمينش نشستهاى تو كه از هر چه كه در اختيار دارى ، دل برمىكنى ودام دل را به درياى نيست انداختهاى پس چرا از اين درياى نيستى مقصود مىگريزى ، با اين كه همان دريا صدها هزار شكار به دام تو مىاندازد ؟ اين پردهاى كه به چشمانت زده شده است سحر حق است كه جان تو را به چاه تاريك زندگى راغب كرده است و گمان مىكنى كه بالا و بيرون از چاه پر از زهر و مار است .
لاجرم چَه را پناهى ساختست
تا كه مرگ او را به چاه انداختست