تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
جلال الدين در مسئلهء جبر و اختيار به حقايق وواقعيات فراوان ومفيدى دست يافته بود و با جرئت مىتوان گفت كه كمتر كسى است كه مانند اين شخصيت شگفت انگيز در مسئلهء مزبور به درستى و همه جانبه انديشيده باشد . بهر حال در چهار بيت مورد تحليل نكتهء بسيار فوق العاده عالى را متذكر شده كه احتمالا مطابق با آن بيتى است كه در گذشته گفته است :
ور بود اين جبر ، جبر عامه نيست جبر آن امّارهء خودكامه نيست
توضيح اين كه انسانها در وابستن حركات وسكنات خود به موضوع يا قانون خارج از اختيار ، با يكديگر فوق العاده اختلاف دارند . اشخاصى هستند كه وابستگى خود را با آفتاب و آب وهوا چنين تفسير مىكنند كه ما اسير وتسليم بىاختيار آنها هستيم و ما نمىتوانيم در مقابل آن عوامل كمترين عرض اندام نموده و براى خود اختيارى فرض كنيم ، مگر امكان دارد كه وضع جسمانى من چه به طور مستقيم و چه به طور غير مستقيم بدون اشعهء آفتاب به حيات خود ادامه بدهد ، مگر بدون تنفس با هوا مىتوان دقايقى چند زندگى كرد ؟ . اشخاص ديگرى هم وجود دارند كه مىگويند : هرگز آفتاب و آب وهوا دست ما را از نوع به كار بردن مزاياى آنها نبسته است ، زيرا من مىتوانم رابطهء خودم را با آن عوامل منظمتر وشايسته تر نمايم و از آن زندگانى كه به وسيلهء آن عوامل به دست مىآورم به بهترين وجه بهره بردارى نمايم . اين گروه دوم تكامل يافته تر از گروه اول است كه به قول جلال الدين : جبر را زندان و بند وزنجير خود قرار داده وموجوديتى در خود سراغ نمىگيرند . آن بىنوايان نمىانديشند كه آخر خود همان عوامل هم اگر مىنشستند ومىگفتند : حالا كه عوامل بالاتر وقوىترى ما را در بر گرفته است ، ديگر با كدامين منطق ما براى حفظ موقعيت خويشتن [ ولو ناخود آگاه ] بكوشيم ؟ اين تقسيم