بر تخت نشاندن سلطان محمود غلام هندو را وگريستن غلام
( ( 1382 ) ) آنچه گفتم از غلطهات اى عزيز
همچنين بشنيدم از عطار نيز
( ( 1383 ) ) رحمت الله عليه گفته است
ذكر شه محمود غازى سفته است
( ( 1384 ) ) كز غزاى هند پيش آن همام
در غنيمت او فتادش يك غلام
( ( 1385 ) ) پس خليفه اش كرد و بر كرسى نشاند
بر سپه بگزيدش و فرزند خواند
( ( 1386 ) ) طول و عرض ووصف قصه تو به تو
در كلام آن بزرگ دين بجو
( ( 1387 ) ) حاصل آن كودك بر آن تخت نضار
شسته پهلوى قباد شهريار
( ( 1388 ) ) گريه مىكرد اشك مىراند او به سوز
گفت شاه او را كه اى پيروز روز
( ( 1389 ) ) از چه گريى دولتت شد ناگوار
فوق افلاكى قرين شهريار
( ( 1390 ) ) تو بر اين تخت ووزيران وسپاه
پيش تختت صف زده چون نجم و ماه
( ( 1391 ) ) گفت كودك گريهام زآن است زار
كه مرا مادر در آن شهر وديار
( ( 1392 ) ) از توام تهديد كردى هر زمان
بينمت در دست محمود ارسلان
( ( 1393 ) ) پس پدر مر مادرم را در جواب
جنگ كردى كاين چه خشم است وعتاب
( ( 1394 ) ) مىنيابى هيچ نفرين دگر
زين چنين نفرين مهلت سهلتر
( ( 1395 ) ) سخت بىرحمى وبس سنگين دلى
كه به صد شمشير او را قاتلى
( ( 1396 ) ) من ز گفت هر دو حيران گشتمى
در دل افتادى مرا بيم وغمى
( ( 1397 ) ) تا چه دوزخ خوست محمود اى عجب
كه مثل گشته است در ويل وكرب
( ( 1398 ) ) من همىلرزيدمى از بيم تو
غافل از اكرام و از تعظيم تو
( ( 1399 ) ) مادرم كو تا ببيند اين زمان
مر مرا بر تخت اى شاه جهان
يا پدر كو تا مرا بيند چنين
خوش نشسته پهلوى سلطان دين
( ( 1400 ) ) فقر آن محمود توست اى بىسعت
طبع ازو دايم همىترساندت
( ( 1401 ) ) گر بدانى رحم اين محمود راد
خوش بگويى عاقبت محمود باد
( ( 1402 ) ) فقر آن محمود توست اى نيم دل
كم شنو زين مادر طبع مضل