به آدم وحوا زد و همان پشت گردنى مجازات خود او گشت .
اگر چه شيطان آدم را در لغزشگاه سختى انداخت ، ولى خدا دستگير وپشتيبان آدم بود . اگر چه آدم را مارهاى اغوا واشتباه مورد حمله قرار داد ، ولى او كوهى بود كه معدن ترياق بود و ضرر سم آن مارها را از وجودش مرتفع ساخت . اما تو انسان كه ذرهء ناچيز بوده وكمترين ترياق در وجودت نيست ، مغرور مباش كه اگر مار هم بزند خلاص خواهى گشت .
آن توكل ابراهيم خليل وكرامت حضرت موسى در تو نيست كه يكى كارد به گردن فرزندش اسماعيل مىكشد و كارد گردن او را نمىبرد و ديگرى از رود نيل راه ها باز مىكند .
اگر يك خوشبختى در موقع افتادن از مناره ، باد زير جامه اش مىرود واو سالم به زمين مىرسد ، دليل آن نيست كه تو هم بدون يقين به چنان بادى كه زير جامه ات برود و مانند چتر تو را سالم به زمين برساند خود را تسليم باد فنا كنى .
از اين منارهء هوى واحساس آزادى ، صدها هزار عاد وثمود افتادند و به جاى آن كه بادى در جامه شان بيافتد و آنان را سالم به زمين فرود آورد ، سر وتنشان دستخوش باد فنا گشت .
تو كه قدرت رسن بازى ندارى ، بر روى زمين راه برو وشكر گذار پاىهايت باش . از كاغذ براى پروازت پر و بال مساز و از كوهى كه در روى آن نشستهاى دست برندار .
آن صوفى با اين كه پر از آتش خشم گشته بود چون عاقبت كار را مىديد ، تحمل كرد . آرى آن كس در اين دنيا از نخستين مرحله به كام خود مىرسد كه بند دام را ببيند و فريب دانه را نخورد .
خوشا به آن ديدگان پايان بين ونيكو كه دين خود را از فساد محفوظ مىدارند . پايان بين حقيقى پيامبر ما بود كه دوزخ را در همين دنيا ديد و همچنين عرش و
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 489
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨٩