كن . اين همان رنجور است كه خداوند فرموده است : هر كارى را كه مىخواهيد عمل كنيد ، ديگر هيچ اصل وقانونى با شما سر و كار ندارد . بيمار مىگويد : من براى تماشا به لب جوى مىروم ، و به طبيب هم مىگويد ، كه برو خير پيش . بيمار به دل خواه خود در كنار جوى مىگشت ، در آن حال يك صوفى بر لب جو نشسته ، براى پاكى دست و روى خود را مىشست .
بيمار پشت گردن صوفى را كه خيال انگيز بود ، ديد وآرزو كرد كه ايكاش يك سيلى بر پشت گردن صوفى بزند دست براى سيلى زدن بالا برد و با خويشتن مىگفت : اگر اين سيلى را بر قفاى اين مرد نزنم خلاف دستور طبيب عمل كردهام كه گفته است : هر چه را كه دلت مىخواهد عمل كن . پس هم اكنون سيلى را مىنوازم كه خويشتن را با دست خود به جهت صبر وپرهيز به هلاكت نيافكنم وقتى كه سيلى را نواخت و صداى آن سيلى بلند شد ، صوفى گفت : اى قواد گنه كار وناخلف چرا سيلى به من زدى وخواست چند مشتى به او بزند وريش وسبيلش را بكند ، ديد بيمار بدبخت خسته ورنجور وزرد رنگ وبرهنه است ، لختى در انديشه فرو رفت و با خويشتن گفت : اگر يك مشت به او بزنم ، خواهد مرد ، زيرا بيمارى سل دمار از روزگارش درآورده است .
آرى ، اين مردم رنجور سل وبىچاره از فريبهاى شيطان ، سيلى باره هستند . همهء آنان به آزار بىگناهان حريص وعيوب يكديگر را در پشت سرشان مىجويند تا يكديگر را رسوا بسازند .
اى سيلى نواز پشت گردن مردم ، آيا نمىدانى كه مجازات آن تعدىها را پشت گردنت متحمل خواهد گشت ؟ اى بدبختى كه هوى وهوس را طبيب خود پنداشته و به دستور او دست براى سيلى به پشت گردن مردم بلند كردهاى ، هر كس كه گفته است : دواى بيمارى تو آزار و اذيت ديگران است ، به ريش تو خنديده است . او همان شيطان است كه آدم را به خوردن گندم اغوا كرده و گفته است : داروى شما دو نفر همين گندم است ، بخوريد تا در بهشت براى ابد بمانيد . هم او بود كه پشت گردنى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 488
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨٨