انسانى خود چيزى درك نكند ، يا آن را در اختيار باد پاى وزش بادهاى قوانين طبيعت وتمايلات انسانها بگذارد ، بهرهاى از هستى ندارد . حسين عليه السلام با همين درسهاى عملى ونهايى بود كه نمونهء اعلاى آزادى را به تاريخ بشرى نشان داد .
4 - درس ديگرى كه حسين عليه السلام بما تعليم فرموده است ، اين است كه ما در زندگى فردى واجتماعى ، چگونه مىتوانيم و بايد از اصول مقدسهء انسانى بهره بردارى كنيم .
ما اين درس را چنان كه شايسته است ، جز از حسين عليه السلام از كسى ديگرى سراغ نداريم ، زيرا در ميان مردان تاريخ بدان ترتيب كه تاريخ بما مىآموزد ، در بهره بردارى صحيح و همه جانبه از اصول مقدس انسانى مانند حسين كسى را نمىبينيم وهرگز نظير او را نخواهيم ديد .
اى قهرمان قهرمانان تكاپو در راه انسانيت ، ديگر نظير اخلاق وشخصيت تو را در جولانگاه تكاپو در مرز زندگى و مرگ كجا خواهيم يافت ؟ تويى كه رفتى و مرگ مجازى را در ايده آل اعلايت به يارى طلبيدى ، در حالى كه ديگران مىروند وحيات مصنوعى را در راه قدرت به يارى مىطلبند . » ( 1 )
تفسير ابيات
شاعر وقتى كه علت گريه وماتم شيعيان حلب را مىشنود ، مىگويد : بلى صحيح است ، ولى كو دوران يزيد ؟ وكو حادثه ى كربلا ؟ خبر آن حادثهء غم انگيز چقدر دير به اينجا رسيده است .
حادثهء حسين بقدرى سخت وتكان دهنده بود كه چشم نابينايان ديده و گوش مردم كر هم آن را شنيده است ، شما مگر تا كنون خوابيده بوديد ؟ و اين خواب غفلت ، مرگ بديست كه شما در آن فرو رفتهايد .
حال كه روح يك مرد بزرگ از زندان دنيا رها شده ورفته است ، چرا ما
هامش
( 1 ) مضمون از سموّ المعنى فى سموّ الذات ، عبد الله العلايلى ، ص 103 و 104 و 105 . .